جمعیت بهائیان ایران در عصر پهلوی به تفکیک منطقه

جغرافیای جمعیتی بهائیان ایران

نویسنده : عبدالله شهبازی

درباره جمعیت بهائیان ایران داده‌های موجود سخت متناقض است. در اوایل سده بیستم میلادی تعداد ایشان حدود ده هزار نفر گزارش می‌شد. بیست سال بعد، در حوالی سال ۱۳۰۷ ش.، حسن نیکو ، مبلغ پیشین بهائی، این رقم را اغراق‌آمیز دانست و شمار بابی‌ها در سراسر جهان را، اعم از ازلی و بهائی، ۵۲۰۷ نفر اعلام نمود که ۳۹۶۰ نفر در ایران زندگی می‌کنند. این ادعا قانع‌کننده نیست زیرا در فهرست مندرج در کتاب نیکو، نام برخی از روستاهای معروف بهائی‌نشین دیده نمی‌شود و لذا به‌نظر می‌رسد که ارقام فوق منطبق با روح کتاب نیکوست که با هدف تخفیف و تحقیر بهائیت تدوین شده است به‌نوشته دنیس مک‌ایون، استاد دانشگاه نیوکاسل انگلیس، در دایرة‌المعارف ایرانیکا ، بهائی‌گری در سال‌های ۱۹۲۸-۱۹۵۲ میلادی رشدی کند داشت ولی ا ز سال ۱۹۵۲م./ ۱۳۳۱ش. گسترش آن شتاب گرفت و این امر به‌دلیل برنامه‌ریزی‌ها و سازماندهی‌هایی بود که با برنامه «جهاد ده ساله» شوقی افندی آغاز شددایرة‌المعارف بریتانیکا (۱۹۹۸) اوج گسترش بهائیت را در دهه ۱۹۶۰ میلادی می‌داند که سبب شد در اواخر سده بیستم میلادی شمار نهادهای بهائی به بیش از ۱۵۰ مجمع روحانی ملّی و حدود ۲۰ هزار مجمع روحانی محلی برسددایرة‌المعارف اسلام (ویرایش جدید، ۱۹۶۰) مرکز اصلی جمعیتی بهائیان را در ایران می‌داند و تعداد آنان را در حوالی سال ۱۳۳۸ ش. بین پانصد هزار تا یک میلیون نفر تخمین می‌زند. در این زمان در شهر تهران حدود ۳۰ هزار بهائی زندگی می‌کردند. دومین گروه پرشمار جمعیتی بهائیان در ایالات متحده آمریکا بود که در آن زمان شمار ایشان ده هزار نفر گزارش شده است. در این زمان در اروپا، به‌ویژه در آلمان، حدود یکهزار نفر بهائی زندگی می‌کردند. در سایر کشورها جوامع بهائی تنها چند صد نفر عضو داشتند بجز اوگاندا که در اثر تبلیغات بهائیان شمار ایشان طی سال‌های ۱۳۳۵- ۱۳۳۸ ش به بیش از سه هزار نفر رسید

سیر تحول جمعیتی بهائیان

تحرک جدّی مبلغین بهائی و به تبع آن رشد بهائیت در ایران از دوران سلطنت مظفرالدین‌شاه قاجار آغاز شد و در دوران سلطنت احمدشاه قاجار و رضاشاه پهلوی، که بهائیان از نفوذ و حمایت فراوان در دستگاه دولتی برخوردار بودند، شدت یافت. معهذا، چنان‌که دیدیم، رشد جمعیت بهائیان ایران به‌طور عمده از دهه ۱۳۳۰ ش. آغاز .شددر سال‌های ۱۳۲۶-۱۳۳۰ ش. محفل ملّی بهائیان ایران برنامه خود را برای گسترش بهائیت به مرحله اجرا گذارد و شدت تبلیغات و فعالیت ایشان از اردیبهشت/ رمضان ۱۳۳۴ ش. اعتراض شدید آیت‌الله‌العظمی بروجردی را برانگیخت. پس از ابراز نارضایتی‌های شدید آیت‌الله‌العظمی بروجردی حکومت پهلوی ناگزیر به محدودکردن فعالیت بهائیان شد. به دستور شاه پزشک مخصوص بهائی او، سرلشکر عبدالکریم ایادی ، مدت کوتاهی ایران را ترک کرد و در ایتالیا اقامت گزید و در ۱۶ اردیبهشت مقامات نظامی (سرتیپ تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران و سرلشکر نادر باتمانقلیچ رئیس ستاد ارتش) به تصرف و تخریب حظیرةالقدس، مرکز بهائیان تهران، یاری رسانیدند. بختیار این محل را به مقر رکن دوّم ستاد ارتش بدل نمود. دکتر مهدی حائری یزدی علت مقابله شدید آیت‌الله بروجردی با بهائیان را چنین ذکر می‌کند: در مسئله بهائی ها تا آنجایی که ایشان تشخیص می‌داد، که بهائی‌ها یک گروه ناراحت کننده و اخلالگر در ایران هستند. مسئله صرف اختلاف مذهبی نبود. اینطوری هم که معروف بود تا یک اندازه‎ای هم درست بود که این گروه یک نوع سروسری با منابع خارجی دارند و بیشتر مجری منافع خارجی هستند تا منافع ملّی. در این‎طریق مرحوم آقای بروجردی به هیچ وجه تردیدی از خودش نشان نمی‌داد که [از] آن‌چه گروه بهائی‌ها از دستش برمی‌آید [جلوگیری کند] از اذیت ‎ها و کارهای موذیانه ‎ای که بهائی‌ها دارند و درباره مسلمان‌ها دریغ نمی‌کنند. یعنی به‌طور مخفیانه افراد خودشان را وارد مقامات اداری می‌کنند و مقامات را اشغال می‌کنند. بعد هم مسلمان‌ها را ناراحت می‌کنند. می ‎زنند. از بین می‌برند. از این کارها خیلی زیاد می‌کردند. حالا بگذرید از این که الان صورت حق به جانبی به خودشان می‌گیرند. کاری ندارم به وضع فعلی. ولی آن زمان این شکل بود. واقعاً هر کجا که دستشان می‌رسید، به هر وسیله بود، هر مقامی بود اشغال می‌کردند و سعی می‌کردند دیگران را از بین ببرند یا وارد مجمع خودشان بکنند و کارهایی که آن‌ها می‌خواهند انجام بدهند… ولی ایشان [آیت‌الله بروجردی] از این جریان و از این ماجرا آگاه بود و به هر وسیله ای بود جلوگیری می کرد

(ادامه…)


پایگاه خبری صراط : اسفندیار مشائی و بهائیت

به نقل از پایگاه خبری و تحلیلی “صراط”- دیشب مصادف با شب نوزدهم رمضان المبارک ۱۴۳۱ ه.ق، حاج منصور ارضی ، در مراسم شب قدرگفت: تفکر مشائی تفکر بهائیت و یهودیت است.

وی در خلال برگزاری مراسم شب قدر در مسجد ارگ تهران، که از بزرگترین پایگاههای قشر مذهبی و حزب اللهی تهران است گفت: ” تفکر مشائی تفکر بهائیت و یهودیت است”.

به گزارش صراط وی با اشاره به حمایت بی دریغ رئیس جمهور محبوب  از اسفندیار مشائی، آن هم بعد از فاجعه رقص با قرآن، دوستی با مردم صهیونیست اسرائیل، حج و گردشگری، این همه اعتراض علمای اعلام وبزرگان و دلسوزان نظام، قصه پیامبران و اظهارات وی، نظرات دور از منظرش در مورد مکتب ایران و مکتب اسلام، وام دادنش به اون معلوم الحال، و از همه بالاتر، حکم حکومتی مقام معظم رهبری دربارۀ اسفندیار دولت دهم، مشی مشائی را صهیونیستی – بهائی و ضد دین خواند و گفت ” تفکر مشائی تفکر بهائیت و یهودیت است.خدا جواب او را بدهد”.

منبع: پایگاه خبری تحلیلی صراط

 


دیدگاه متفکران غرب در مورد بهائیت

بهائیت در ترازو و کنکاش محققان غربی

امروزه تشکیلات جهانی بهائیت، در جهان غرب از سوی محققانی همچون «دکتر خوان کول» استاد مطالعات خاورمیانه دانشگاه میشیگان و رئیس سابق مطالعات خاورمیانه، «دکتر دنیس مک اونین» و «فیچیکیا» مورد انتقادات جدی قرار گرفته است.

آنان معتقد هستند که ساختار شورای ۹ نفره رهبریت تشکیلات جهانی بهائیت از گرایشات شدید بنیادگرائی برخوردار است تا گرایشات لیبرالیستی، و مؤلفه‌های فرقه‌ای در آن به شدت در حال افزایش است؛ تا جایی که به اعتقاد «دکتر فیروز کاظم‌زاده» استاد تاریخ روسیه در دانشگاه ییل و سخنگوی بهائیان آمریکا، ساختار تشکیلات بهائی لزوما منطبق با دموکراسی در آمریکا نیست بلکه متعهد به رعایت تئوکراسی جامعه بهایی است.

دنیس مک اوئین نیز در تبیین نظام اداری بهایی به تئوکراسی دیکتاتورمآب اشاره می‌کند. تا جائی که «اودو شفر» از محققان برجسته بهائی و عضو سابق محفل ملی بهائیت در آلمان، نگاه بهائیان به مرکز جهانی بهائی (بیت العدل اعظم) را که قائل به عصمت برای آن هستند همانند نگاه به معبد دلف می‌داند و معتقد است که بهائیان به یک الهام شبه نبوی از سوی روح‌القدس در بیت العدل اعظم قائل هستند و روح‌القدس را نیز همچون یک خدای ماشینی در هدایت بیت‌العدل اعظم تلقی می‌کنند.

تشکیلات بهائیت به دلیل ساختار فرقه‌ای خود در جهان غرب از کمترین اقبالی برخوردار است. غربیان بهائیت را یک مسلک شبه عرفانی شرقی می‌دانند که لباسی به ظاهر از دنیای مدرن به تن کرده است. همان گونه که:

 «هامر رومر» محقق آلمانی معتقد است که بهائیت یک مسلک درویش مآب است و تنها به لطف تقارن با جنبش‌های فرهنگی ملهم از غرب در خاورمیانه بوده که لباسی مدرن بر تن کرده و می‌کوشد تا پیوندهای خود را با سایر سلسله‌های درویشی پنهان نماید.

 «پرفسور نالینو» استاد دانشگاه روم نیز بهائیت را آمیزه‌ای از توهمات شرقی و آرا و عقاید غربی می‌داند و آن را نقابی می‌داند برای لاقیدی مذهبی.

 «اودو شفر» به دلایل عدم استقبال غرب به بهائیت اشاره می‌کند که عقاید بهائی در سیستماتیک کردن و عرضه محققانه تعالیم خود بسیار ضعیف است و در مقام مقایسه در مطالعات فلسفی، مذهبی و علم کلام با اسلام اذعان می‌نماید که جامعه بهائی در مرحله نوزادی به سر می‌برد. وی بیان می‌کند که در بهائیت نظریه‌های بنیادی فلسفی در مورد نقش عقل و منطق، اخلاق و سیاست مورد پژوهش قرار نگرفته است.

وی همچنین معتقد است که :

بدون تردید احکام جزائی کتاب اقدس کاملاً مخالف تصور ارزش‌های حاکم بر دنیای غرب است و نیز مخالف خواسته‌های متخصصین امور جنائی مدرن است

 و با ناامیدی این گونه بیان می‌کند که :

کم‌تر به نظر می‌رسد بتوانیم این مسائل را در بحث‌های مستقیم در جامعه امروزی جامعه‌ای که جز دلایل منطقی و عقلانی دلیل دیگری نمی‌پذیرد مطرح کنیم.

او همچنین اشاره می‌کند به :

وجود عقیده‌ای که غالبا بهائیان آن را تکرار می‌کنند که بهاء‌الله همه چیز را بیان کرده است و انسان برای کشف حقیقت نیازی به فلسفه ندارد به این نتیجه می‌رسد که این می‌تواند جامعه بهائی را به نگرش‌های فرقه گرایانه سوق دهد.


جمعیت سازی بهائیان سیاست بهائیت در پیشبرد اهداف

نورالدین‌ چهاردهی، پژوهشگر مطلع‌ تاریخ‌ ادیان‌ و مسالک، می‌نویسد:

در ایامی‌ که‌ سرشماری‌ اخیر ایران‌ [دهه‌ ۱۳۴۰ش] انجام‌ گرفت‌ تعرفه‌هایی‌ تحت‌ عنوان‌ چهار دین‌ رسمی‌ (اسلام، مسیحی، یهود، زرتشتی) و کلمه‌ غیره‌ نیز افزوده‌ شده‌ بود، بهائیان‌ خواستند بنویسند بهائی، اداره‌ آمار نپذیرفت.

محفلهای‌ شهرهای‌ شمال، همه‌ با یک‌ عبارات‌ خاص‌ که‌ قبلاً‌ به‌ آنها ابلاغ‌ شده‌ بود، تلگرافی‌ به‌ اداره‌ سرشماری‌ دادخواهی‌ کردند و ادارات‌ آمار نیز کسب‌ تکلیف‌ نمودند. این‌ ناچیز در این‌ هنگام‌ در شهر لاهیجان‌ به‌ سر می‌بردم. پاسخ‌ از اداره‌ سرشماری‌ صادر گردید که‌ هر که‌ مذهب‌ خود را می‌نویسد بپذیرید. مزد کارگران‌ اعم‌ از زن‌ و مرد در باغهای‌ چایکاری‌ ۲۵ ریال‌ بود سران‌ بهائی‌ از ۱۵۰ ریال‌ تا ۲۵۰ ریال‌ به‌ کارگران‌ پرداخت‌ کرده‌ که‌ مذهب‌ خود را بهائی‌ نویسد. آیا این‌ گونه‌ رفتار مربوط‌ به‌ دین‌ است‌ یا اعمال‌ احزاب، آن‌ هم‌ عمل‌ خلاف، در حزب‌ محسوب‌ نمی‌شود؟…

در ادامه‌ سخن، مطلب‌ دیگری‌ به‌ ذهنم‌ خطور کرد. حزب‌ بهائی‌ حاضر بود دِه‌ نور را آباد سازد و از شاهی‌ به‌ نور جاده‌ سازی‌ کند و نور به‌ بخش‌ تبدیل‌ گردد. دولت‌ [ پهلوی]، نور را از دهستان‌ در اندک‌ مدتی‌ به‌ شهرستان‌ تبدیل‌ کرد و از شاهی‌ به‌ نور جاده‌ آسفالت‌ کشید و زمینهای‌ انتهای‌ شهر شاهی‌ به‌ نور که‌ متری(‌۱۵۰)تومان‌ خریدار داشت، به‌ بهائیان‌ متری‌( ۵ )تومان‌ آن‌ هم‌ به‌ اقساط‌ فروختند. این‌ بی‌مقدار در این‌ موقع‌ در ساری‌ بودم.

اجتماعی‌ در لندن‌ از بهائیان‌ تشکیل‌ شد که‌ ادراه‌ گذرنامه‌ خارج‌ از نوبت، گذرنامه‌های‌ بهائیان‌ را آماده‌ ساخت‌ و هواپیمایی‌ کشوری‌ با نصف‌ بها، بهائیان‌ را به‌ لندن‌ برده‌ و به‌ تهران‌ برگرداندند. در این‌ اوقات‌ این‌ ناچیز در تهران‌ اقامت‌ داشته‌ و به‌ راءی‌العین‌ این‌ امور را مشاهده‌ کردم. [۱]


[۱] چگونه‌ بهائیت‌ پدید آمد؟، صص‌ ۶۰ ـ۶۳ .


توبه نامه باب در کتاب کشف الغطاء چرا و به چه علت

علت چاپ توبه نامه سید علی محمد در کتاب کشف الغطا  حکایتی شنیدنی دارد که شرح آن را به نقل از مقدمه نقطة الکاف به قلم ادوارد براون که آن را آقای مصطفی حسینی طباطبایی در کتاب ماجرای باب و بها  آورده می خوانیم. وی می نویسد:
در روزگاری که میرزا حسینعلی بهاء (بهاءالله) هنوز زنده بود و درعکا به سر می برد و برادرش میرزا یحیح (صبح ازل) نیز در قبرس روزگار می گذرانید، خاورشناس نامدار انگلیسی ادوارد براون [به دلیل علاقه ای که نسبت به تاریخ مذاهب پیدا کرده، بویژه پس از خواندن خاطرات کنت دوگوبینو] سفری به قبرس و عکا رفته و با هر دو برادر ملاقات می کند و آن گاه درصدد بر می آید تا یکی از آثار بابیان را به چاپ برساند و از میان آثار ایشان، کتاب نقطةالکاف، اثر میرزا جانی کاشانی را می پسندد و دیباچه ای بر آن می نگارد و در آنجا به اثبات می رساند که میرزا یحیی جانشین منصوص باب بوده و برادرش میرزا حسینعلی، نمی تواند موعود با بیان باشد. اقدام خاورشناس مذکور بهاییان را سخت نگران می سازد و از میان ایشان ابوالفضل گلپایگانی مأمور می شود تا بر نوشتار ادورارد براون نقدی بنگارد و اذهان پریشان بهاییان را از نگرانی بیرون آورد و در پی این تصمیم کتاب کشف الغطا را تا صفحه ۱۳۲ می نویسد و اجل مهلتش نمی دهد. آن گاه مبلغی دیگر به نام مهدی گلپایگانی دست به کار می شود و کتاب را به اتمام می رساند. در کتاب مذکور برای آنکه نشان داده شود فضایل بهاءالله بیش از علی محمد باب بوده (تا چه رسد به میرزا یحیی) ناگزیر «توبه نامه» او مطرح شده است.
در صفحه ی ۲۰۴ کتاب کشف الغطا چاپ تا شکند (مطبعه ی کویر) درباره چاپ تصویر توبه نامه این گونه آمده است:
چون در این عریضه، انابه و استغفار کردن باب التزام پا به مهر سپردن آن حضرت مذکور است، مناسب چنان به نظر می آید که صورت همان دستخط مبارک را نیز محض تکمیل فائد در این مقام مندرج سازیم و موازنه آن را با الواحی که از قلم جمال قدم (بهاءالله) در لجن اعظم (یعنی شهر عکا) به جهت ملوک و سلاطین عالم نازل گردیده به دقت نظر اولی البصائر واگذاریم.
جالب اینجاست که طرح توبه نامه برای اثبات برتری بهاءالله نسبت به باب بی شباهت به نشستن بر سرشاجه و بریدن آن از بن نیست. بنای بهاییت بر بنیان باب استوار شد و زمانی که این بنیان فرو بریزد، طبیعتا برای بهاییت هم حرف قابل دفاعی نمی ماند. از این رو در میان آنچه امروز به عنوان تبلیغ بهاییت برای مردم زودباور و افراد ساده لوح طرح می شود هیچ سراغی از داستان توبه نامه نمی توان یافت.

 


کتاب کشف الغطاء و علت سوزاندن آن

سوال : چرا کتاب‌ «کشف‌ الغطاء» را جمع‌ کردند؟!‌

پاسخ : نقطه‌ الکاف‌ از مآخذ تاریخی‌ کهن‌ بابیه‌ است‌ که‌ مشخصات‌ کامل‌ کتابشناسی‌ آن‌ از قرار زیر است: نقطه‌ الکاف‌ در تاریخ‌ ظهور باب‌ و وقایع‌ هشت‌ سال‌ اول‌ از تاریخ‌ بابیه، حاجی‌ میرزا جانی‌ کاشانی، به‌ سعی‌ و اهتمام‌ ادوارد براون، لیدن‌ ۱۳۲۸ق‌ / ۱۹۱۰م. مرحوم‌ استاد محیط‌ طباطبایی‌ البته‌ در انتساب‌ نسخهِ‌ یادشده‌ به‌ شخص‌ میرزا جانی‌ کاشانی، تأملات‌ محققانه‌ای‌ داشت‌ و آن‌ را مربوط‌ به‌ فرد دیگری‌ از قدمای‌ بابیه‌ می‌دانست. ر.ک، مقالات‌ ایشان‌ در ماهنامهِ‌ گوهر، نشریهِ‌ بنیاد نیکوکاری‌ نوریانی، تابستان‌ و پاییز ۱۳۵۵ش

و اما بهائیت‌ (به‌ رهبری‌ حسینعلی‌ بهاء و جانشینش عباس‌ افندی) روابط‌ با روسیه‌ را تا سالهای‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ ادامه‌ داد ولی‌ پس‌ از آن، به‌ علت‌ فروپاشی‌ امپراتوری‌ تزاری‌ (که‌ بر اثر حملات آلمان‌ از خارج، و شورش ملت‌ روسیه‌ بر ضد استبداد تزار از داخل، صورت‌ گرفت) پیشوای‌ وقت‌ این‌ فرقه (عباس‌ افندی) قبلهِ‌‌اش‌ را از پایتخت‌ تزار به‌ لندن‌ تغییر داد و آثار این‌ چرخش‌ سیاسی‌ نیز به‌ زودی‌ خود را نشان‌ داد. اعطای‌ لقب‌ و نشان‌ از سوی لندن‌ به‌ عباس‌ افندی، و ثناگویی‌ رسمی‌ وی‌ از جرج پنجم، جلوهِ‌ بارز این‌ چرخش‌ بود و جلوهِ‌ دیگر آن، اقدام‌ افندی‌ به‌ گردآوری‌ و محو جمیع نسخه‌های‌ «کشف‌ الغطاء عن‌ حیل‌ الاعداء» (چاپ‌ ترکستان‌ روسیه) بود که‌ به‌ دستور خود افندی‌ و به‌ قلم‌ میرزا ابوالفضل‌ گلپایگانی‌ (و چند تن‌ دیگر از مبلغان‌ شهیر بهائی) در ردّ‌ کتاب‌ نقطه‌ الکاف  و مصحح‌ و مقدمه‌ نویس‌ آن: ادوارد براون‌ انگلیسی، نوشته‌ شده‌ و در آن، تعریضاتی‌ به‌ سیاست‌ انگلیس صورت‌ گرفته‌ بود. ولی‌ چون‌ چاپ‌ کتاب‌ مزبور زماناً‌ «مصادف‌ بود با پیروزی‌ قشون‌ انگلستان‌ در حیفا، و قبول‌ اطاعت‌ و خدمتگزاری‌ جمیع‌ بهائیان‌ نسبت‌ به‌ حکام‌ انگلیسی در منطقهِ‌ زیر نفوذ انگلستان، عباس‌ افندی‌ صلاح‌ ندید که‌ کتاب‌ کشف‌ الغطاء با دارا بودن‌ چنان‌ مایه‌های‌ ضد انگلیسی، و در حالی‌ که‌ زد و بندهایی‌ صورت‌ پذیرفته‌ بود، انتشار یابد. از این‌ روی‌ دستور داد پس‌ از جمع‌ آوری‌ دقیق، جمیع‌ نسخه‌های‌ کشف‌ الغطاء را بسوزانند که… [تنها] تعداد انگشت‌ شماری‌ از آن‌ در کتابخانه‌های‌ انگلستان‌ و فرانسه، و چند نسخه‌ای‌ در ایران، آن‌ هم‌ در کتابخانه‌های‌ خصوصی‌ و محرمانهِ‌ بهائیان، از این‌ فرمان‌ جان‌ سالم‌ بدر بردند» . به‌ نوشتهِ‌ استاد محیط‌ طباطبایی: کشف‌ الغطاء به‌ دستور و نظارت‌ عبدالبهاء و به‌ دستیاری‌ میرزا ابوالفضل‌ گلپایگانی‌ و ادیب‌ طالقانی‌ و نعیم‌ سدهی‌ و سمندر قزوینی‌ و مهدی‌ گلپایگانی‌ (از فعالان‌ و مبلغان‌ بهائیت) در ردّ‌ مقدمهِ‌ فارسی‌ و انگلیسی‌ و تاریخ‌ قدیم‌ تازه چاپ‌ به‌ نام‌ نقطه‌ الکاف، از سال‌ ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۴ ق‌ تنظیم‌ و تدوین‌ و در عشق‌آباد روسیه‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ و آمادهِ‌ انتشار شد. اما «سقوط‌ فلسطین‌ به‌ دست‌ انگلیسیها و پیدایش‌ مصالح‌ تازه‌ای‌ که‌ براثر انقلاب‌ روسیه‌ قوّت‌ جانب‌ گرفته‌ بود سبب‌ شد که‌ هزاران‌ نسخهِ‌ آمادهِ‌ انتشار از آن‌ به‌ آتش‌ نابود گردد» . ‌تلقی‌ و تحلیل‌ شاهدان‌ عینی‌ مطلع‌ (همچون‌ عبدالحسین‌ آیتی‌ و فضل‌ الله‌ صبحی، مبلغان‌ مستبصر بهائی) نیز از علت‌ جمع‌ آوری‌ نسخ‌ کشف‌ الغطاء، همین است.

خوب هست در پایان ذکر این نکته لازم و ضروری است که مهمترین ادعای باب که ادعای هیچی گری و توبه از هر ادعایی می باشد مخصوصا ادعای نیابت حضرت حجت در این کتاب صفحه ۲۰۴ ذکر گردیده شده است و متن کامل توبه نامه در کتاب کشف الغطاء آورده شده است .


موعود در اسلام و بهائیت

امروزه بهائیان علی محمد باب را موعود آخر الزمان و او را مبشر به ظهور فردی می دانند که باید آن فرد حکومت جهانی را پیاده نماید . و در تعبیرات باب به نام من یظهرالله معرفی گردیده است همان که قرار بود ۱۰۰۰ سال بعد بیاید اما این سوال نیز باقی است که چرا در کمتر از ۲۰ سال من یظهر الله هم می آید .

با توجه به اختصار این مقاله تنها به چند مورد از مواردی که اثبات کند علی محمد باب در نزد بهائیان  موعود آخر الزمان می باشد را اشاره و سپس به نقد و بررسی آن خواهیم پرداخت .

سند اول :

در کتاب تاریخ نبیل زرندی اینچنین آمده است :    

هنگامی که ملا حسین (در تاریخ ۲۳ می ۱۸۴۴) به شیراز رسید، با مرد جوانی که عمامه سبز رنگ به نشانهٔ سیادت بر سر داشت، برخورد کرد. آن مرد بیگانه، ملاحسین را به منزلش دعوت نمود. بعد از اینکه آن جوان از ملاحسین پرسید در شیراز چه کار دارد، او پاسخ داد که برای یافتن قائم موعود آمده‌است. سپس آن جوان از ملاحسین پرسید که آیا نشانه‌ای برای شناختن او داری؟

ملا حسین نیز در پاسخ گفت: «آری، … حضرت موعود از خاندان نبوّت و رسالت است، از اولاد حضرت فاطمه زهرا علیها سلام‌الله‌ است. سن مبارکش وقتیکه ظاهر می‌شود کمتر از ۲۰ و متجاوز از ۳۰ سال نیست. دارای علم الهی است، قامتش متوسط است از شرب دخان بر کنار و از عیوب و نواقص جسمانی منزّه و مبرّا است.»

سپس میزبان جوان (همان سید علی محمد باب) به او گفت: نگاه کن، این نشانه‌ها را در من می‌بینی ؟ بعد از آن ملاحسین بشرویه‌ای چند نشانهٔ دیگر را از سید علی محمد شیرازی درخواست کرد (از جمله تفسیر سورهٔ یوسف) و در نهایت به او ایمان آورد. بدین ترتیب ملا حسین بشرویه‌ای اولین مومن به باب گردید .[۱]

سند دوم :  

ج.ای .اسلمنت ،از نویسندگان بهائی در کتاب خود می نویسد :

خصومت و عداوتی که بر اثر اعلان بابیّت بوجود آمده بود هنگامی شدّت یافت و مضاعف گردید که آن مصلح جوان ( علی محمد باب ) اعلام فرمود که همان مهدی موعودی است که حضرت رسول ظهور او را وعده داده است .

شیعیان مهدی را همان امام دوازدهم میدانستند که بعقیده آنان یکهزار سال پیش بوضعی اسرار آمیز از انظار غائب شده بود و عقیده داشتند که او هنوززنده است و دوباره بهیکل سابق ظاهر میشود و پیشگوئیهای مربوط به سلطنت و غلبه و نصرت و علامات ظهور او را بر حسب ظاهر تعبیر میکردند[۲]

سند سوم :

در کتاب نقطه اولی از کتب معتبر در نزد بهائیان( وممهور به موسسه ملی مطبوعات امری) زمانی که علی محمد باب را در مجلس ولیعهد حاضر می کنند. اینطور گفته شده است که حضرت اعلی ( علی محمد باب ) در جواب ولیعهد فرمودند :

منم آن قائمی که مدت هزار سال است منتظر ظهور او می باشید و بشنیدن اسمش قیام نموده ، مشتاق زیارت و لقای او بوده اید . [۳]

سند چهارم :

در همان کتاب و زمانی که علی محمد باب را به جهت اعدام مهیا می نمودند به نقل از وی نوشته شده است :

من قائم موعود شما هستم . آیا جایز است هر جا که نام من برده شود به احترام من قیام کنید ولی با خود من این نوع مامله می نمائید ؟ از قهر خدا بترسید و بر فرزندانتان رحم کنید .[۴]

لینک های  مرتبط با این موضوع :

 

http://www.baharoom.com/499.html


http://www.baharoom.com/category/ghaemiat


[1]  ـ  تلخیص  تاریخ نبیل زرندی ، ص ۴۲ تا ۸۴

[۲]  ـ ترجمه ع . بشیر الهی و ف . سلیمانی ،بهاء الله و عصر جدید ،  ص ۲۴ ،  چاپ دارالنشرالبهائیه فی البرازیل ، سال ۱۴۵ بدیع .

[۳] ـ کتاب حضرت نقطه اولی ، صفحه ۲۹۰ ، لجنه ملی نشر آثار امری  به لسان فارسی ، چاپ لانگهاین ، آلمان غربی ، ۱۴۳ بدیع

[۴] ـ همان ، صفحه ۳۴۳ .


مهدی موعود در اعتقاد بهائیان بهائیت و حضرت ولیعصر

عبدالبهاء  در معرفی امام دوازدهم و موعودمورد اعتقاد شیعیان می نویسد :

  جمهور ناس منتظر موعودی خونخوارند و ولیّ ظالمی غدّار. مهدیئی خواهند که با سهم و سنان و شمشیری برّان سیلی از خون بیچارگان جاری و ساری نماید و شب و روز مشغول به ضرب اعناق گردد و قطع رقاب فرماید و بروجی از سرها بیاراید. ملک الموت باشد و آفت جانها گردد. خونریز شود، فتنه انگیز گردد، بنیان انسان براندازد. اطفال یتیم کند و زنان بیوه نماید. این را شروط حقیقت دانند و منتظر چنین موعودند [۱]

 حال که با نوع نگرش و طرز تفکر بهائیان در مواجهه با موعود آشنا شده و اشاره ای به موعود دست ساز روسی نمودیم بر ما لازم است تا آن روی سکه را نیز نمایان کرده و طومار موعود گرایی در بهائیت و سوء استفاده های سران بهائی از این واژه مقدس را در هم بپیچانیم .

امید آنکه طالبان واقعی حق و حقیقت ، تحری حقیقی حقیقت نموده و به دور از تعصب ، بر منابع نوشتاری سران خود نگاهی از سر تأمل انداخته و قضاوتی بر پایه علم و عقل نموده ودر مسیر نور ره یابند .

در پست های بعدی به تفصیل به بررسی موعود گرایی در بهائیت خواهیم پرداخت .


 



[۱]  ـ مائده آسمانی  ، عبدالبهاء ، ج۵  ، صفحه ۳۸