بهائیانِ مولود دشمنان اسلام که همواره توسط استعمارگران و مغرضان حمایت میشدند، با آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، اقدام به فرار نموده و حتی سرمایههای خود را از ایران خارج کردند. آنان بلافاصله از سوی دولتهای انگلیس، آمریکا، کانادا و … به پناهندگی سیاسی پذیرفته شدند. البته گروهی هم متوجه اشتباهات خود و فریبکاری رهبران خود شده بودند و به دامان اسلام روی آوردند و توبه کردند.
پس از انقلاب پرشکوه ایران و قطع حمایت حکومتی از این فرقه ضاله، غربیها از این فرقه به عنوان حربهای برای مبارزه تبلیغاتی بر ضد نظام اسلامی استفاده کردند. بهائیان گریخته از ایران هم از هر فرصتی برای وارد کردن ضربه به نظام اسلامی و به شکست کشاندن نظام استفاده کردند. در این راه طرحها و برنامه و حتی سرمایه گذاریهای کلانی هم انجام دادند. علاوه بر اینها کمپانیهای خبری مثل بیبیسی، رادیو فرانسه، رادیو آمریکا، رادیو اسرائیل با همة امکانات در اختیار این فرقه صهیونیستی هستند و سعی میکنند این فرقه ضاله را در رسانههای خود، یک دین معرفی کنند.
با پیروزی انقلاب اسلامی بهائیان به یکباره تمام پشتوانه خود را در کشور از دست رفته میدیدند و تمام آمال و آرزوهای آنان نقش بر آب شده بود. در گزارش سفارت آمریکا به وزارت امور خارجه آن کشور در ژوئن ۱۹۷۹م (۱۳۵۹ش) آمده است: «یکی از نه نفر از مردان متفکر بهائیان گفت که جامعه بهائی احساس میکند از جهات اداری، اجتماعی و مالی درحال مرگ است و با بدترین بحران در تاریخ صدوبیست و هشت سالهاش مواجه شده است».[۱]
در مجموع باید گفت پیروزی انقلاب اسلامی ایران باعث شد ماهیت اصلی این فرقه آشکار شود و پایگاه آنان را در ایران که به اوج خود رسیده بود و دوران طلایی خود را سپری میکرد، ویران شود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و قطع حمایت حکومتی از این فرقة ضالة، غربیها و دشمنان، از این فرقه هم حربهای برای مبارزه تبلیغاتی بر ضد نظام مقدس اسلامی ساختند و طی اینسالها هنوز هم به دنبال آسایش این جاسوسان دستآموز هستند؛ برای نمونه میتوان به حمایت رونالدریگان ـ رئیس جمهور وقت آمریکا ـ از چند جاسوس بهایی اشاره کرد که به جرم جاسوسی بیگانگان در جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران دستگیر شده بودند. حضرت امام خمینی رحمه الله علیه در پاسخ به آن حمایتها فرمود:
نمیدانم این که در بعضی رادیوها پخش کردند صحبت رئیس جمهور آمریکا را ملاحظه کردید؟ که ایشان از همه دنیا استمداد کردند برای اینکه این بهاییهایی که در ایران هستند و مظلومند و جاسوس هم نیستند و به جز مراسم مذهبی به کار دیگر اشتغال ندارند و ایران برای همین که اینها مراسم مذهبیشان را به جای میآورند، ۲۲ نفرشان را محکوم به قتل کردهاند، ایشان از همه دنیا استمداد کرده که اینها جاسوس نیستند، اینها یک مردمی هستند که دخالت در هیچ کاری ندارند و روی انسان دوستی ایشان این مسائل را میگویند… .[۲]
اگر ایشان (ریگان) این مسائل را نمیگفت، خوب گاهی اذهان ساده احتمال میدادند که خوب اینها هم یک مردمی هستند که ولو اعتقاداتشان فاسد است، لکن مشغول کار خودشان هستند …
لکن بعد از اینکه اقای ریگان گفتهاند، شهادت دادند به اینکه اینها جز مراسم مذهبی چیزی دیگری ندارند، باز هم میتوانیم باور کنیم؟ از آن طرف وقتی که حزب توده را (به جرم جاسوسی) میگیرند شوروی صدایش بلند میشود که یک عده مردم بیگناهی که با جمهوری اسلامی هم موافق بودند … دولت ایران بیخودی آمده است اینها را گرفته و حبس کرده، از آن طرف هم آقای ریگان میگوید که این بهاییها، بیچارهها مردم آرامی، ساکتی مشغول عبادت خودشان هستند … .
اگر اینها جاسوس نیستند شما صدایتان در نمیآمد. شما برای خاطر اینکه اینها یک دستهای هستند که به نفع شما هستند (اعتراض کردید) … آمریکا را میشناسیم که انسان دوستیاش گل نکرده که حالا برای خاطر ۲۲ نفر بهایی که در ایران به قول خودشان گرفتار شدند، برای انسان دوستی یک وقت همچو صدا کرده و فریاد کرده و به همه عالم متشبث شده است که به فریاد اینها برسید. مردم شما را میشناسند … اگر دلیلی ما نداشتیم به اینکه اینها جاسوس آمریکا هستند … طرفداری ریگان از آنها … کافی بود.
بهائیها یک مذهب نیستند، یک حزب هستند، یک حزبی که در سابق انگلستان پشتیبانی آنها را میکرد و حالا هم آمریکا دارد پشتیبانی میکند.
اینها هم جاسوسند مثل آنها … مسأله این است که طرفدار اینها شما آقای ریگان هستید …».[۳]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱]. بهائی گری، اسناد لانه جاسوسی، ص۹، (به نقل از ویژه نامه ایام، ش ۲۹، سال ۱۳۸۶، ص۵۲٫).
[۲]. امام خمینی، صحیفه نور، ج۱۷، ص۲۶۶، مورخه ۷/۳/۱۳۶۲٫
[۳]. امام خمینی، صحیفه نور، ج۱۷، ص۲۶۶ و ۲۶۷٫
برچسب : امام خمینی, انقلاب, بهائيتدر دوران پادشاهی محمدرضا با تضعیف قدرت روحانیت به عنوان یک نهاد مذهبی، زمینة حضور روشنفکران و کارگزاران غیردینی از جمله بهائیان فراهم شد و بخش بزرگی از نیروی دولت در اختیار بهائیان قرار گرفت؛ به ویژه در دهة اول شاهنشاهی احزابی نظیر حزب توده، کسرویگرایی و … رونق گرفتند. شاه هم با کمک برنامهریزان آمریکایی و با استعانت از سازمان مخوف امنیتی خود در راستای اصلاحات به سبک پدرش با سرعت وشدت بیشتری به حرکت ادامه داد. سال ۱۳۴۰ش با درگذشت آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله علیه شاه پیام تسلیت را برای آیت الله العظمی حکیم در نجف فرستاد. شاه به نوعی در پی خارج کردن مرجعیت از ایران برآمد و احساس کرد فرصتی برای خارج کردن کامل مذهب از امور اجتماعی به دست آمده است. همچنین جریان لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی و کاپیتولاسیون یا حق مصونیت قضایی ارتشیان آمریکایی در ایران با اعتراض جدی حضرت امام خمینی رحمه الله علیه مواجه شد و شاه آن بزرگوار را به ترکیه و سپس به نجف تبعید کرد و مطمئن شد که دیگر سازمانی مذهبی برای مقابله با وی وجود ندارد؛ لذا از این پس بود که بهائیان آشکارا در صحنة اجتماعی و سیاسی کشور ظاهر شدند و حضور گسترده و فعال بهائیان در مناصب کلیدی کاملاً مشهود بود. بهائیان خود را در پناه دولت حفظ کرده و بر پیروان خود افزودند. برخی از مؤثرترین نیروهای بهائی با توجه به موقعیت آنان از این قرارند: ۱٫ تیمسار دکتر عبدالکریم ایادی: ایادی فرزند محمد تقی متولد ۱۲۸۶ش در تهران بود. پدر وی از رهبران برجستة بهائی در ایران و از نزدیکان عباس افندی به شمار میرفت. و پزشک مخصوص شاه بود و نزدیک به ۲۵ سال در این سمت بود. علاوه بر این، وی دارای چند شرکت خصوصی از جمله شرکت معدنی سنبل و شیلیت بود. ، مسؤولیتهای دیگر وی عبارت بود از: بازرسی ویژه بهداری ارتش، رئیس شورای عالی پزشکی و رئیس سازمان اتکا، سهمدار شرکت پاریس و صاحب امتیاز صید میگو و مسؤولیت مالی بخش عمدهای از خرید ارتش. وی به مرد هشتاد شغله در ایران مشهور بود. فردوست میگوید: مشاغل ایادی را کنترل میکردم و به هشتاد رسید. به محمدرضا گزارش کردم. محمدرضا در حضور من از او ایراد گرفت که هشتاد شغل را برای چه میخواهی؟ ایادی به شوخی گفت: «میخواهم مشاغلم را به صد برسانم».[۱] ایادی، عامل اصلی جاسوسی انگلیس و مطلعترین منبع اطلاعاتی سرویسهای آمریکا و انگلیس در دربار ایران بود. وی نقش مهمی در تحکیم مواضع بهائیان ایران داشت و با نفوذ زیاد نزد شاه، بهائیهای زیادی را به مقامات عالی کشور رساند؛ از جمله امیرعباس هویدا و …؛ توسط وی بود که صدها افسر بهائی وارد ارتش شده به مقامات بالا ارتقا یافتند. در دوران ایادی، تعداد بهائیان ایران به سه برابر رسید و آنان، ضمن رسیدن به مقامات عالی از حیث اقتصادی هم در ایران نفوذ فراوان یافتند.[۲] سال ۱۳۴۴ش با افشاگری مرحوم حجتالاسلام و المسلمین فلسفی و حملات شدید وی به بهائیان، باعث شد محمدرضا پهلوی برای آرام کردن اوضاع، ایادی را از ایران خارج کند. وی مدت نه ماه به ایتالیا رفت و بعد در سفری که شاه به مکه رفت، ایادی را هم با خود برد. او حتی لباس احرام پوشید، تا افکار عمومی را فریب دهد. با اوجگیری تظاهرات مردم در سال ۱۳۵۷ش رژیم شاه به بهانه اصلاحات، ایادی را از کار برکنار و وی را بازنشسته کرد. وی پس از برکناری به سوئیس رفت و در بیمارستان ژنو به علت بیماری سرطان بستری شد. پس از ژنو به پاریس نزد برادرش رفت[۳] و سال ۱۳۵۹ش از دنیا رفت.[۴] فردوست میگوید: ایادی در دوران نخست وزیری هویدا تا توانست وزیر بهائی وارد کابینه کرد و این وزرا بدون اجازة او حق هیچکاری را نداشتند. در اصل با توجه به نفوذ ایادی نمیدانم آیا ایادی بهائی بر ایران سلطنت و حکومت میکرد یا محمدرضا پهلوی ؟![۵] پروین غفاری نیز دربارة ایادی میگوید: ایادی از متنفذین فرقه بهائیت بود و به محافل بهائی نزدیک بود. موقعیت مهمی داشت و در تمام دشواریها با یاری هم مسلکان بهائیاش مشکلات را مرتفع میکرد. من نیز همراه او در محافل و مجالس بهائیان شرکت میکردم و بعینه میدیدم که اکثر دولتمردان و صاحبان نفوذ در صنایع و پستهای مهم کشور از این فرقهها هستند.[۶] ۲٫ امیرعباس هویدا: پدرش کارمند وزارت امور خارجه بود و خود وی هم از کارمندان رسمی وزارت امور خارجه در بخش ادارة اطلاعات آن بود. بعد مسؤولیتهایی در سفارت ایران در فرانسه و آلمان و ترکیه گرفت. وی در دولت مصدق معاونت ادارة سوم سیاسی وزارت امور خارجه شد و سال ۱۳۳۰ش مأمور به کار در سازمان ملل شد و اواخر سال ۱۳۳۶ وارد شرکت نفت شد و بعد وزیر دارایی در دولت حسنعلی منصور شد. او در تاریخ ۶/۶/۱۳۳۸ رسماً به عضویت ساواک درآمد و همان سال نشریه کاوش را منتشر کرد و با کمک ایادی از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶ به سمت نخست وزیری شاه درآمد.[۷] انتصاب هویدا به نخست وزیری موجب اعتراض عموم مردم حتی بعضی از خواص رژیم پهلوی شد در یکی از گزارشهای ساواک آمده است: سناتور جهانشاه صمصام در پایان جلسه روز ۱۷/۱۱/۱۳۴۳ مجلس سنا به سناتور مسعودی با حضور یکی از خبرنگاران جراید اظهار داشته: « حیف است به این مملکت و ملت کسی چون هویدا که بهائی است، حکومت کند.[۸] در سال ۱۳۴۵ اوایل صدارت امیرعباس هویدا، ایران به ۲۴ قسمت تقسیم شد و هر قسمت امری، دارای مرکزی بود که محفل آن، به محفل روحانی مرکز قسمت امری موسوم بود. این قسمتها عبارتند از: ۱٫ آباده ۲٫ آذربایجان شرقی (تبریز) ۳٫ آذربایجان غربی (رضائیه) ۴٫ اصفهان (اصفهان) ۵٫ بابل ۶٫ گرگان ۷٫ بنادر خلیج فارس (بندرعباس) ۸٫ خراسان (مشهد) ۹٫ خوزستان (اهواز) ۱۰٫ زاهدان ۱۱٫ ساری ۱۲٫ سنگسر ۱۳٫ تهران (تهران) ۱۴٫ عراق (اراک) ۱۵٫ فارس (شیراز) ۱۶٫ قائنات (بیرجند) ۱۷٫ قزوین ۱۸٫ کاشان ۱۹٫ کرمان ۲۰٫ کرمانشاه ۲۱٫ گیلان (رشت) ۲۲٫ نی ریز ۲۳٫ همدان (همدان) ۲۴٫ یزد (یزد) که مهمترین مناطق آن، فارس و مازندران بود. سال ۱۳۴۹ تعداد مراکز ایران به ۶۷ رسید و در نقشه پنج ساله که به اواخر دوران سلطنت پهلوی تعلق داشت، باید به ۱۱۰۰ محفل میرسید. فرح پهلوی در یک مصاحبه رادیویی که با حسین مهری انجام داده بود و از رادیو ۲۴ ساعته لسآنجلس پخش میشد، به پایبندی و دلبستگی هویدا به فرقه بهائیت اشاره کرد و گفت: هویدا مرتباً به شاه القاء میکرد که اسلام دین اعراب است و شایسته نیست که ما از آن پیروی کنیم و از او میخواست تا بند مربوط به رسمی بودن دین اسلام را در قانون اساسی لغو نماید. هویدا به شاه میگفت که بهائیت یک دین ایرانی است و خاستگاه آن ایران است و از شاه میخواست تا این فرقه را تحت حمایت بگیرد و موجبات رشد آن را فراهم سازد.[۹] به طور کلی بهائیان ایران، پیشرفت و موفقیت خود را در دهه آخر سلطنت پهلوی محصول خدمات و پشتیبانی هویدا میدانستند. در یکی از گزارشهای ساواک به این نکته اشاره شده است: آقای امیرعباس هویدا به پشتیبانی بیت العدل اعظم )مستقر در حیفای فلسطین اشغالی( مدت سیزده سال بر ایران حکومت کرد و جامعه بهائیت به پیشرفتهای قابل توجهی رسید و افراد متنفذ بهائی، پستهای مهمی را در ایران اشغال کردند و پولهای مملکت را به خارج فرستادند.[۱۰] ۳٫ سپهبد اسدالله صنیعی: وی از چهرههای طراز اول بهائیت محسوب میشد. وی در زمان رضا پهلوی ستوان پیشکار، آجودان و رئیس دفتر ولیّعهد آن زمان، محمدرضا بود و همراه ایادی نقش مهمی در تحکیم مواضع بهائیان در نهادهای نظامی رژیم پهلوی داشت. سال ۱۳۴۴ مرکز بیتالعدل بهائیت ظاهراً خواستار کنارهگیری او از وزارت جنگ شد و بهانة آن اصل عدم مداخله در امور سیاسی بیان شد. این در حالی بود که در کابینه هویدا بهائیان تسلط جدی داشتند با این حال، صنیعی با کمک ایادی و حمایت محمدرضا شاه موافقت بهائیان را به ادامة کار جلب کرد و طی یک اقدام نمایشی استعفا نمود؛ ولی شاه با ذکر این مطلب که وی اجازة دخالت در امور سیاسی به احدی نمیدهد و صنیعی هم باید به مأموریت خود ادامه دهد، ادامة حضور او را در مراکز مهم تداوم بخشید.[۱۱] این استعفا میتوانست در راستای ملایم نمودن جو جامعه پس از روی کار آمدن هویدا نیز ایفای نقش کند. با این استعفا و پاسخ شاه، دست کم در جامعة ارتشی کشور این نظر و اعتراض که بهائیان دارای سیطره شدهاند تا حدی فروکش کرد؛ چون شاه معتقد بود بهائیان خطری برای سلطنت وی ندارند. به عبارت دیگر عناصر بهائی کاملاً در اختیار شاه و اربابان او بودند. کارگزارانی که به راحتی میتوانستند در راستای دین زدایی و با حداقل عرفی نمودن دین اسلام در جامعه بسیار مؤثر باشند و به خوبی سیاستهای دول بیگانه را در ایران پیگیری و اعمال کنند. صنیعی در صحنة سیاسی کشور بسیار متنفذ بود. وی در دوران نخست وزیری اسدالله علم، حسنعلی منصور و هویدا در کابینه بود و به وزارت جنگ و وزارت خوار و بار رسیده بود.[۱۲] نقش صنیعی که از چهرههای طراز اول بهائیت بود، در تحکیم مواضع این فرقه در ساختارهای نظامی رژیم پهلوی حائز اهمیت بود. سرانجام پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سپهبد اسدالله صنیعی که موفق به فرار از کشور نشده بود در تاریخ ۲۲/۱/۱۳۵۸ دستگیر و زندانی شد. ۴٫ هوشنگ نهاوندی: وی از جمله افراد با نفوذ در مناصب سیاسی، فرهنگی و علمی کشور بود. در اواخر رژیم شاه وی پس از طی مناصبی همچون وزارت علوم به مقام ریاست دانشگاه شیراز و تهران دست یافت. بنابه گفته فردوست: «او از همان زمان دانشجویی در پاریس به ارتباط ویژه با سرویسهای اطلاعاتی غرب کشیده شد و اسناد ساواک نیز نشان میدهد که وی متهم به بهائیگری بوده است.[۱۳] در ضمن وی رئیس دفتر فرح و یکی از ارکان حزب رستاخیز هم بود. ۵٫ هژبر یزدانی: وی یکی از سرمایه داران بزرگ ایرانی بود. به نظر فردوست غصب ثروت ملی فراوان به نام هژبر یزدانی همه متعلق به جامعة بهائیت بود و نام هژبر در حقیقت پوششی برای کسب قدرت اقتصادی توسط این فرقه به حساب میآمد.[۱۴] هژبر حتی قسمتی از ثروت شاهپور غلامرضا را نیز اداره میکرد.[۱۵] چنگاندازیهای هژبر یزدانی به ثروتهای مردم بدون توجه به قوانین جاری کشور، خنجری بود که از پشت به اقتدار شاه وارد میشد؛ اما در جهت ثروتاندوزی و قدرت فرقه بهائیت انجام میشد. تراکم سرمایه هژبر یزدانی به حدی بود که او تمام ساختمانهای بزرگ تهران نظیر ساختمان پلاسکو و ساختمان آلومینیوم و برج سپهر (محل کنونی شعبه مرکزی بانک صادرات) را خریداری کرد. وی مالک هزاران رأس گوسفند بود به حدی که وی در یک مورد ۴۰۰ سگ گله از خارج به ایران وارد کرد. وی افزون بر بهره برداری از شیر و مواد لبنی و گوشت از چرم گوسفندان هم کارخانه چرم سازی و بعد کارخانه کفش ایران و فروشگاه زنجیرهای ایجاد کرد. در دهه پنجاه هژبر یزدانی به عنوان ثروتمند ترین مرد ایران انتخاب شد. همچنین وی صاحب شرکتهای شاهین کی، قند قزوین، کشت و صنعت ایران و آمریکا، کفش اطمینان، کفش ایران، فلور ایران و … بود. در آستانة پیروزی انقلاب، دولت ارتشبد ازهاری با هدف فریب مردم و به بیراهه کشاندن مبارزات، هژبر یزدانی را به عنوان غارتگر بیتالمال بازداشت و در زندان قصر زندانی کرد. وی در غروب ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ به همراه محوری رئیس وقت سازمان زندانها از زندان فرار کرد و خود را به آمریکای لاتین رساند و در کاستاریکا همراه سناتور علی رضایی مالک کارخانه نورد و لوله اهواز به کار دامپروری در سطح کلان مشغول شد. افرادی مسلح به طور شبانه روزی از قصر و اقامتگاه وی محافظت میکنند.[۱۶] ۶٫ حبیب ثابت: مشهور به پاسال (PASAL) که نام یک شرکت بود. حرف P برگرفته از اول نام خانوادگی اصغر پناهی است که در دربار نفوذ زیادی داشت. حرف A نیز نشانه، امیل عبود مسیحی لبنانی که از بازرگانان و فامیل ادوارد چیتائیت یهودی لبنانیالاصل بود که در ایران نمایندگی پژو و لاستیک ایتالیایی را داشت دو حرف SA نیز مربوط به ثابت و حرف L نشانة دکتر محسن لک بود که با دربار مرتبط و صاحب نفوذ بود. درمجموع حبیب ثابت از یهودیان بهائی شده و از اهالی همدان بود و نماینده انحصاری اتومبیل فولکس واگن را در ایران داشت. وی اولین سرمایهداری بود که در اواخر دهه ۱۳۳۰ کارخانههای نوشابهسازی پپسی کولا را با مشارکت بهرام فرمانفرمائیان در ایران ایجاد کرد. بعد از اعتراض مراجع و اعلام عمومی که این نوشابه گازدار، متعلق به بهائیان است، وی نام نوشابه را به اِسو (ESO) تغییر داد. وی اولین کارخانه مونتاژتلویزیون را در ایران با نام آر، تی، ای (RTE) ایجاد کرد که مخفف رادیو و تلویزیون ایران بود. در سال ۱۳۴۷ دولت تصمیم گرفت تا راساً اقدام به تأسیس فرستنده تلویزیون بکند؛ به همین سبب رضا قطبی، پسردایی و نامزد فرح پهلوی قبل از ازدواج با شاه، مأموریت یافت تا فرستنده جدید تلویزیون ایران را ایجاد کند. او هم پیش از مراسم تاجگذاری شاه، به سرعت اقدام به کار کرد. پس از راهاندازی تلویزیون در تهران، واحدی در آبادان هم توسط بهائیان تأسیس شد، تا به این وسیله به ارزشهای اعتقادی و سنتی و اخلاقی مسلمانان ضربه بزنند. شاه هم طبق دستوری به گمرک این امتیاز را به حبیب ثابت داد، تا بدون هیچ گونه تعهد و پرداخت حقوق گمرکی تلویزیون را وارد ایران کند. مهدی صابونچیان یکی از کارمندان دفتر حبیب ثابت، اموال و شرکتهای متعلق به حبیب ثابت را به شرح ذیل اعلام کرد: نمایندگی ریش تراش فیلیپس، لوازم آرایش آمریکایی Roblon و عطر چارلی، نمایندگی شرکت دارویی اسکوئیپ، نماینده شیرینگ آمریکا، یخچال کلویناتور، آبگرمکن و بخاری دئوترم، نمایندگی رادیولوژی فیلیپس، نمایندگی واردات یونیتهای دندانسازی «امدا» و … . غیر از امور تجاری، ثابت در امور تبلیغاتی هم برای بهائیان تلاشهایی مینمود و متون بهائی را با مبالغ کلان ترجمه و همراه مبلغان بهائی به کشورهای اسلامی آفریقا و آسیا اعزام میکرد. حمایت محمدرضا از ثابت پاسال و بهائیان موجب شد برخی از بهائیان، شایعه بهائی بودن شاه را در محافل خود دامن زنند.[۱۷] ثابت همچنین در امور سیاسی هم فعال بود و از همة توان مالی و اقتدار و روابط مافیاییاش در هرم حاکمیت پهلوی برای سرکوب مسلمانان بهره برداری میکرد.[۱۸] ۷٫ ارتشبد شفقت: رئیس ستاد ارتش که بهائی بود و یکی از صدها گواه بر پیوند بهائیت با رژیم پهلوی به شمار میرفت. در گزارش ۶/۶/۱۳۴۲ آمده است: با تحقیقات وسیع و موثقی که به عمل آمده و تحقیقات مذکور مورد نهایت وثوق و اطمینان میباشند، انتساب و وابستگی شفقت به فرقة بهائی تأیید شده و ضمناً مشارالیه از جمله افراد معدود و متنفذی است که بهائیان ایران به وجودش افتخار و مباهات میکنند و به نفوذ و قدرتش اتکا میکردند. عملاً هم دیده میشود که انتساب وی به ریاست ستاد ارتش، افسران وابسته به اقلیت بهائی در تظاهر به دیانت خویش بی پروایی بیشتری نشان میدهند.[۱۹] ۸٫ ناصر یگانه: وی در پستهای دادیار دادسرای تهران، مستشار دادگاه استان، دادیار دیوان کشور، مدیر کل امور قضایی در سال ۱۳۴۲، نماینده قزوین درمجلس شورای ملی و رئیس کمسیون بودجه و معاون پارلمانی حسنعلی منصور نخستوزیر وقت شاه فعال بوده است. ۹٫ ارتشبد غلامرضا ازهاری: از دیگر بهائیان با نفوذ باید به ازهاری اشاره کرد، او متولد ۱۲۸۸ بود. دورة ستادی خود را در آمریکا گذراند و سال ۱۳۴۲ به درجه سپهبدی رسید. وی مشاغل مهمی را در ارتش نظیر فرماندهی، دانشگاه نظامی نیروی زمینی و ریاست رکن یک و آجودانی مخصوص شاه به عهده داشت. وی پس از استعفای دولت شریف امامی در آبان ۱۳۵۷ از سوی شاه به نخست وزیری برگزیده شد و سپهبد ابو الحسن سعادتمند بهائی را به وزارت اطلاعات منصوب کرد. ازهاری در کشتار مردم بی دفاع در روزهایی که رژیم، حکومت نظامی بر کشور حاکم کرده بود نقش بسزایی ایفا میکرد. البته حضرت امام رحمه الله علیه در پیام مهمی پس از روی کار آمدن ازهاری، مردم را به ادامه مبارزه و استقامت دعوت کرده و فرمود: «… نهراسید، ما طالب حق خود هستیم و به حقیم و دست خدا با ما است و بالاتر از دست ابرقدرتهای شرق و غرب است؛ «ید الله فوق ایدیهم».[۲۰] ازهاری پس از فرار از ایران، به همراه افرادی از قبیل اشرف پهلوی، ارتشبد اویسی، ارتشبد بهرام آریانا و عدهای از سران ساواک، موجودیت ارتش رهایی بخش ایران (آرا) را اعلام کردند.[۲۱] ۱۰٫ سرلشکر ضرغام: از امیران بهائی ارتش بود که بسیار به بهائیان تعصب داشت. وی در زمان نخست وزیری دکتر منوچهر اقبال به وزارت گمرکات و انحصارات و مدتی هم به وزارت دارایی منصوب شد. وی مدتی ریاست سازمان چای کشور و نیز اداره غله و نان تهران را عهدهدار بود. زمانی هم رئیس بانک اصناف که از سوی دو سرمایهدار بهائی به نام قبادیانی و کوشانفر ایجاد شده بود برگزیده شد. همچنین چند سالی هم به ریاست بانک نونهالان[۲۲]، زیر مجموعه شرکت امنا که صددرصد سرمایه آن از موقوفات بهائیان بود، منصوب شد و بعد مسؤولیتهایی در امر نساجی و … به دست آورد.[۲۳] ۱۱٫ ارتشبد فریدون جم: وی فرزند محمود جم، اولین همسر اشرف پهلوی و رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران و سفیر ایران در اسپانیا و وزیر جنگ پیشنهادی کابینه بختیار بود که البته آن را نپذیرفت. وزارت دفاع آمریکا در گزارش اطلاعاتی خود، او را معلم پیشین فرزند شاه و یک بهائی متعصب و دوست صمیمی سرهنگ ایادی معرفی میکند و مینویسد: «شاه شخصاً بهائیگری و ترویج آن را در ایران تصویب و تأیید کرده است.[۲۴] ۱۲٫ پرویز ثابتی: وی متولد ۱۳۱۵ در مهدی شهر سمنان میباشد. ثابتی به بهائی بودن خود به صورت صریح اشاره میکرد و در پرسشنامه سازمان امنیت اشاره میکند که از بدو تولد، در یک خانواده بهائی به دنیا آمده است. وی در بهمن ۱۳۳۷ به عضویت رسمی سازمان اطلاعات و امنیت معروف به ساواک در آمده. لازم ذکر است که در آن دوره استخدام بهائیان قانوناً ممنوع بوده است.[۲۵] وی پیش از انقلاب اسلامی گروهی مسلح زیرزمینی را کشف و خنثا نمود. به دلیل همین تجربه شیطانی بود که پس از انقلاب به مصر رفت و ضربات جبران ناپذیری به گروههای فعال اسلامی مصر وارد کرد.[۲۶] ثابتی اکنون به کمک نیروهای آمریکایی در عراق رفته و به طور محرمانه برای نابودی حرکتهای اسلامی تلاش میکند. او به منظور سازماندهی مجدد استخبارات عراق به طور محرمانه فعالیت میکند. قطعاً او در این حضور، منافع بهائیت و ضربه زدن به کیان تشیع و نظام اسلامی را نیز در صدر برنامههای خویش دارد.[۲۷] ۱۳٫ علی محمد ورقی: وی فرزند ولی الله ورقی متولد ۱۲۹۰ لیسانس اقتصاد از دانشگاه تهران و دکترای علوم انسانی از دانشگاه سوربن پاریس بود. وی به نمایندگی رهبر بهائیان از عبدالبهاء در کنفرانس آمریکای جنوبی در سال ۱۹۵۸ شرکت کرد و به دستور عبدالبهاء به بغداد و بیروت سفر کرد و بسیاری از تابستانها را در اسرائیل غاصب به سر میبرد. وی از ایادیان بهایی و از کسانی بود که در انتخابات اولین اعضای بیت العدل شرکت داشتند. وی در بسیاری از کنوانسیونهای منطقهای از جمله آرژانتین، شیلی، اروگوئه و … به نمایندگی از عبدالبهاء شرکت داشته و در کنوانسیونهای بلژیک و لوکزامبورک نیز نماینده مرکز جهانی بهائی بود.[۲۸] ۱۴٫ ملیحه نعیمی: او همسر سپهبد خسروانی از عوامل کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و فرزند عبدالحسین نعیمی از کارگزاران اصلی بهائیت ایران بود. در گزارش۱۰/۷/۱۳۴۵ ساواک آمده است: خانم نعیمی یکی از بهائیهای متعصب و با نفوذ فرقة بهائیان ایران است و همسر سرلشکر خسروانی که چند سال قبل توانست به طور محرمانه شوهرش را به بهائیت گرایش دهد. خسروانی در حضور دکتر علی محمد ورقی استاد دانشگاه که از بهائیان متعصب و یکی از روحانیون بهائی است، رسماً بهائی شده و قرار بدین شده که از لحاظ فقط پرستیژ و شؤون نظامی و بعضی پستهایی که به وی محول گردیده، بهائی بودن وی از چهارچوب دیوار خانوادگی تجاوز نکند. خانم نعیمی چندی هم عهدهدار انجام وظایف پدرش با سرویسهای اطلاعاتی سفارت انگلیس و مقامات انگلیسی بود و سالی چند بار به اروپا مسافرت و در کنفرانسهای بهائیان جهان از طرف سازمان بهائی ایران شرکت میکرد و به دلیل انجام وظایف در جهت ترویج و توسعة نفوذ بهائیان، مقام اول را بین بهائیان ایران دارا بود … . شایع است که پرویز خسروانی در کارهای اداری، افراد و درجه داران و افسران بهائی را به طور غیر محسوس بیش از سایرین مشمول لطف خود قرار میدهد.[۲۹] این گزارش به خوبی نشان میدهد که بعد از سرکوب قیام پانزده خرداد، نفوذ بهائیان در ایران افزایش مییابد و در ارتش، دانشگاه و نیز عرصههای اقتصادی و فرهنگی افراد پرقدرتی از بهائیان بودهاند. همچنین وابستگی بهائیان به خارج از کشور و به ویژه به انگلستان از این اسناد به خوبی آشکار میشود. این وابستگی از نوع اطلاعاتی و یا به عبارت دیگر جاسوسی میباشد.[۳۰] با همین ملاطفتها بود که عدة زیادی به عضویت این فرقه در آمدند. ۱۵٫ عبدالحسین نعیمی: وی پسر میرزا محمد نعیم، شاعر معروف بهائی بود. او از کارمندان سفارت انگلستان بود. در گزارش ساواک مورخ۱۰/۷/۱۳۴۵ چنین آمده است: نعیمی در سالهای۱۳۲۰ الی ۱۳۲۴ رئیس کمیته محرمانه سفارت انگلیس در تهران و با همکاری دبیر اول سفارت انگلیس ) الن چارلزترات ( در امور سیاسی خارجی و داخلی ایران نقش مؤثری داشته و خانم لمبتون[۳۱] یکی از دوستان و همکاران نزدیک نعیمی بوده است. وی سال ۱۳۲۵ از سفارت انگلیس کنار رفته و همکاری خود را در امور سیاسی و به طور مخفیانه و غیر محسوس با سرویس اطلاعاتی سفارت انگلیس در تهران ادامه میداده است. البته نباید نقش مخرب نعیمی در نهضت جنگل بر اساس مأموریت محوله از سوی سفارت انگلیس را هم فراموش کرد.[۳۲] ۱۶٫ پرویز خسروانی: فرماندهی ژاندارمری ناحیه مرکز در قضیة کشتار پانزده خرداد ۱۳۴۲ و آجودانی فرح، معاونت نخست وزیر و ریاست سازمان تربیت بدنی و مدیریت عامل باشگاه تاج از جمله سمتهای وی بوده. نکته عجیب در زمان مسؤولیتهای وی نامة تشویق محفل بهائیان به وی در تاریخ۲۰ خرداد ۱۳۴۲ است آن هم با اطلاق این عبارت: « تجاوز اراذل و اوباش و رجاله و سوء عمل جهلای معروف به علم بر قیام حقطلبانة ملت مسلمان به رهبری مراجع عظام تقلید در رأس آن امام خمینی رحمه الله علیه و تقدیر از زحمات و خدمات و سرعت عمل تیمسار، و اینکه تاریخ امر بهائی آن جناب را در ردیف همان چهرههای درخشان و نگهبان مدنیت عالم انسانی ثبت و ضبط خواهد نمود».[۳۳] برخی از بهائیان دیگر که در ادوار مختلف در عصر پهلوی مسؤولیت داشتند، عبارتند از: لیلی امیر ارجمند: مشاور ویژه فرح و مدیر برنامههای آموزشی و تربیتی شاه. دکتر عباس شاهقلی: پسر سرهنگ شاهقلی، وزیر بهداری و وزیر علوم. اسفند فرخ روپارسا: نام او در شناسنامه فرخ روپارسای بود و وزیر آموزش و پرورش، دختر فرخ دین پارسای بود که از عناصر تأثیرگذار در اداره مطبوعات و سمت دادن به فعالیت بهائیان و رواج ابتذال در زمان رضا شاه و تا اواسط سلطنت محمدرضا بوده است. منصور روحانی: وزیر آب و برق و نیز کشاورزی. وی همچنین عضو کانون مترقی هم بود. در دوره وی، کشاورزی ایران نابود شد. در ضمن وی سرپرست امور عمرانی بنیاد پهلوی و قائم مقام بانک عمران در امور عمرانی شهرک غرب تهران و نمک آبرود بود. عباس آرام: وزیر امور خارجه. وی فرزند علیرضا چای فروش از مبلغان بهائی بود. همچنین او وزیر مختار ایران در واشنگتن و مدیرکل سیاسی وزارت امور خارجه و وزیر امور خارجه در دولت اقبال، علم، منصور و هویدا و سناتور انتصابی در مجلس سنا بود. غلامرضا کیان پور: وزیر دادگستری. منوچهر تسلیمی: وزیر بازرگانی و اطلاعات. سپهبد علی محمد خادمی: رئیس هیأت مدیره و مدیر عامل هواپیمایی ملی ایران «هما» و عضو دفتر فرح و رئیس هیأت مدیره شرکت هتلهای ایران و عضو هیأت مدیره بانک عمران، و از اعضای مؤسس کلوپ صهیونیستی روتاری. حضور بهائیان در بیشتر مناصب نظامی، دولتی در زمان پهلوی بسیار زیاد بود. مئیر عزری سفیر اسرائیل غاصب در زمان پهلوی در ایران میگوید: پشتیبانیهای سازمان یافته گروهی )بهائیان( در ورود به دستگاههای دولتی و بالا کشیدن دیگر همکیشان، راه را برای یارگیریهای بیشتری باز میکرد».[۳۴] در گزارش جاسوسان آمریکایی آمده است: «… برنامهها )ی اصلاحات ارضی و شرکت زنان در انتخابات و …( به دکترین بهائیگری بیشتر شباهت دارد تا به دین اسلام».[۳۵] حضور فعال بهائیان در عرصه مدیریت ارشد کشور و کابینه دولت موجب جهتگیری بسیاری از تصمیمات دولت به نفع اهداف این فرقه وابسته به رژیم صهیونیستی و ضد اسلام شده بود. در سال ۱۳۴۷ در یکی از کمیسیونهای فرقه بهائیت، سخنگوی کمیسیون پس از ابراز خرسندی از پیروزی ارتش اسرائیل غاصب در جنگ با اعراب گفت: پیشرفت و ترقی ما بهائیان این است که در هر اداره ایران و تمام وزارت خانهها یک جاسوس داریم و هفتهای یک بار از طرحهایی که تهیه شده و به وسیله دولت که به عرض شاهنشاه آریا مهر میرسد، گزارشاتی در زمینه طرح به محفل روحانی بهائی میرسد … .[۳۶]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱]. خاطرات ارتشبد حسین فردوست : ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۸، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ، ج۱، ص۲۰۲٫
[۲]. همان، ج۲، ص۱۹۹-۲۰۴٫
[۳]. مصطفی الموتی، ایران در عصر پهلوی، ج۵، لندن، بی نا، ۱۳۶۸ش، ص۳۱۴٫
[۴]. محمود، حکیمی ، مسابقه غارتگری، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، انتشارات مدرسه، ۱۳۸۳ش، ص۹۱٫
[۵]. حسین فردوست، پیشین، ج۱، ص۲۰۱ ـ ۲۰۴٫
[۶]. پروین غفاری، تا سیاهی در دام شاه، مرکز ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۷۶ش ، ص۱۰۶٫
[۷]. حسین فردوست، پیشین، ج۲، ص۳۶۷-۳۷۳٫
[۸]. گزارش ساواک ۱۸/۱۱/۱۳۴۳، همان، ص۳۸۵٫
[۹]. احمد اللهیاری ، بهائیان در عصر پهلوی، دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان، ج۳۱، نیمه پنهان، ۱۳۸۷ش، ص۱۳۰٫
[۱۰]. حسین میر، تشکیلات فراماسونری در ایران، انتشارات علمی، ۱۳۷۱ش، ص۲۱۰٫
[۱۱]. حسین فردوست، پیشین، ج۲، ص۴۶۸ و ۴۶۹٫
[۱۲]. همان، ج۱، ص۳۷۴٫
[۱۳]. همان، ج۲، ص۵۱۰٫
[۱۴]. همان، ج۱، ص۳۷۷٫
[۱۵]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، ج۱۰، ص۵۴٫
[۱۶]. احمد اللهیاری، پیشین، ص۱۹۴ ـ ۲۰۰٫
[۱۷]. همان، ص۱۸۹٫
[۱۸]. همان، ص۱۹۲٫
[۱۹]. فصلنامه مطالعات تاریخی، سال اول، ش۳، تابستان۱۳۸۳ش، ص۳۲۱ و ۳۲۲٫
[۲۰]. امام خمینی، پیشین، ج۲، ص۱۰۹٫
[۲۱]. احمد اللهیاری، پیشین، ص۱۴۸٫
[۲۲].این بانک در زمان محمدرضا پهلوی با سود سالیانه چهل میلیون تومان از پرسودترین بانکهای کشور بود.
[۲۳]. همان، ص۱۵۷٫
[۲۴]. اسناد لانه جاسوسی امریکا، ج۳۷، مسلکهای سیاسی استعماری ، گزارش اطلاعاتی محرمانه و غیرقابل انتشار برای ملل بیگانه، سند شماره ۱، ص۷٫
[۲۵]. سیدسعید زاهدانی، پیشین، ص۲۴۲٫
[۲۶]. احمد اللهیاری، پیشین، ص۱۳۷٫
[۲۷]. حامیان شیطان، پیشینه عملکرد بهائیت و تکاپوی آن در جهان معاصر به ضد اسلام و ایران، ۱۳۸۴ش، بی نا، ص۱۲ (به نقل از بهائیان در عصر پهلوی، ص۱۳۸).
[۲۸]. احمد اللهیاری، پیشین، ، ص۳۳٫
[۲۹]. حسین فردوست، پیشین، ج۲، ص۴۵۵٫
[۳۰]. سیدسعید زاهدانی، پیشین، ص۲۴۳٫
[۳۱]. خانم لمبتون از معروفترین جاسوسان انگلیسی مقیم ایران بود که تحت پوشش وابسته فرهنگی و خبرنگار رادیو بیبیسی برای سازمان اینتلیجنت سرویس کار میکرد. سر ریدر بولارد سفیر کبیر انگلستان در تهران، او را به سرپرستی امور اطلاعاتی و جاسوسی سفارت منصوب کرده بود. او علاوه بر زبان و ادبیات فارسی به زبانهای عربی و ترکی تسلط کامل داشت. لمبتون از جاسوسان نامداری بود که بعدها تجارب خود را به صورت کتب گوناگون در اختیار دانشگاههای انگلیس گذاشت و در جایگاه استاد ایران شناسی به تدریس پرداخت. (برای اطلاعات بیشتر ر.ک : نیمه پنهان، ج۲، دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان، چهارم، ۱۳۷۹ش، ص۹-۴۸).
[۳۲]. عبدالله شهبازی، جستارهایی از تاریخ بهایی گری ایران، فصلنامه تاریخ معاصر، سال ۷، ص۵۰٫
[۳۳]. سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی ;، ج۱، تهران، عروج، چ پانزدهم، ۱۳۸۱ش، ص۱۵۱۶٫
[۳۴]. یادنامه خاطرات مئیر عزری، ج۱، سال ۲۰۰۰ میلادی، ص۳۳۱٫
[۳۵]. اسناد لانه جاسوسی آمریکا، شماره ۳۷، ص۷٫
[۳۶]. جواد منصوری ، تاریخ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد، سند ۹۳/۲٫
بهائیان برای کسب قدرت اقتصادی و ثروت، از خود تلاش مضاعفی نشان میدادند و افرادی همچون هژبر یزدانی و دیگران با این حربه امتیازاتی هم از دولت کسب کرده بودند. بهائیان از این قدرت اقتصادی حتی از زنان هم برای تبلیغ و جلب دیگران استفاده میکردند و ازدواج بهائی با مسلمان را به عنوان شیوهای تبلیغی تجویز مینمودند. به همین مناسبت بود که ایران، پس از آمریکا بیشترین تعداد بهائیان را دارا شد. آنان در مواقع قدرت در فرمهای رسمی، مذهب خود را بهائی معرفی میکردند.[۱] به طور کلی تضعیف اقتدار دولت یا اقتصاد کشور در راستای منافع بیگانگان و کسب اقتدار و ثروت گروهی بهائیان میتواند از جمله عواملی باشد که در نهایت به انفجاری به نام انقلاب اسلامی ایران انجامید.[۲] بهائیان در شیراز، در مقایسه با سایر مناطق از تعداد نسبتاً بالایی برخوردار بودند. در همین شهر، طبق گزارش ساواک جلسهای با شرکت دوازده نفر در منزل یکی از بهائیان تشکیل شده بود که گفتار آنان در این مجلس، نحوة تصور آنان از وضعیت کشور و ملت را نشان میدهد. آنان پس از انجام مراسم عبادی خود، به بحث دربارة وضع اقتصادی بهائیان در ایران پرداختند. یکی از حضار آن جلسه گفته بود: «بهائیان در کشورهای اسلامی پیروز هستند و میتوانند امتیاز هر چیزی راکه میخواهند بگیرند. تمام سرمایههای بانکی، واردات و رواج پول در اجتماع ایران مربوط به بهائیان و کلیمیان میباشد. تمام آسمان خراشهای تهران، شیراز و اصفهان مال بهائیان است. چرخ اقتصاد این مملکت به دست بهائیان و کلیمیان میچرخد. شخص هویدا بهائی زاده است. عدهای از مأموران مخفی ایران که در دربار شاهنشاهی میباشند میخواهند هویدا را محکوم کنند؛ ولی او یکی از بهترین خادمین امرالله است و امسال )سال ۱۳۵۰ه.ش( مبلغ پانزده هزار تومان به محفل ما کمک نموده است. آقایان بهائیان! نگذارید کمر مسلمانان راست شود».[۳] براساس اسناد به جای مانده از دوران رژیم پهلوی اطلاعات بسیار ارزشمندی از فعالیتهای خیانت آمیز سران این فرقه وجود دارد؛ از جمله خاطرات روشنگرانة عدهای مانند فضل الله مهتدی معروف به صبحی، عبدالحسین آیتی و حسن نیکو و … که سالها از نویسندگان و مبلغان زبدة بهائیت بوده و سپس توبه کرده و به دامان اسلام برگشتهاند، بر خیانتهای این فرقه صحه میگذارد. نفوذ و فعالیت گستردة بهائیان در سطوح بالای دستگاه اداری زمان پهلوی برکسی پوشیده نیست. برخی بهائیان با نفوذ در عرصه اقتصادی، کاملاً در جهت تقویت امور خود تلاش میکردند؛ مانند هژبر یزدانی، و ثابت پاسال مالک کارخانه پپسی کولا، مهندس ارجمند رئیس کارخانه ارج. تمام اینها نشانههای پیوندهای مستحکم و آشکاری است که بین سران بهائی و دولت پهلوی بود حتی هم زمان با دوران نهضت ملی نفت به بعد، به ویژه سال ۱۳۳۲ش فعالیت گسترده و سازماندهی شدهای از سوی بهائیان ایران در ارتباط با رژیم اشغالگر قدس آغاز شد. آنان، طی آن فعالیتها، برنامه بلند مدت ده ساله را در دستور کار خود قرار داده و این برنامه را به نظر شاه رسانده بودند. در بخشی از آن آمده است: … بطوریکه فوقاً به عرض رسید، از مفاد نامهها و بخشنامههای صادره محفل مرکزی چنین استنباط میگردد که هدف نهایی، ازدیاد وابستگان به فرقه بهائی و تا حداکثر امکان نفوذ در تمام قسمتها و نقاط کشور به خصوص در میان مردم دهات و ایلات و عشایر است … .[۴] در دستورات محفل بهائیان راهکارهای رسیدن به اهداف تشکیلات ارائه شده بود که از آن جمله راهاندازی محافل در نواحی فاقد محفل و دایر کردن کلاسهای آموزشی بوده است. از موضوعات جالب توجه، هم زمانی پایان برنامه ده سالة اول بهائیان با اوج گیری نهضت اسلامی ملت ایران به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه بود. حضرت امام خمینی رحمه الله علیه بهائیان را عمّال اسرائیل غاصب خطاب کرد: «آقایان باید توجه فرمایند که بسیاری از پستهای حسابی به دست این فرقه است که حقیقتاً عمال اسرائیل هستند. خطر اسرائیل، برای اسلام و ایران بسیار نزدیک است».[۵] حضرت امام خمینی رحمه الله علیه از تسهیلات دولت برای مسافرت دو هزار نفر از این فرقه ضاله، در سال ۱۳۴۲ش به قصد شرکت در اجتماع پانزده هزار نفری بهائیت برای معارفه گروه نه نفری رهبران بهائیت چنین فرمود: «دو هزار نفر را با کمال احترام، با دادن پانصد دلار ارز به هر یک و هزار و دویست تومان تخفیف هواپیما که بروند چه بکنند؟ بروند در جلسهای که بر ضد اسلام در لندن تشکیل شده است، شرکت کنند!»[۶] حضرت امام قدس سره در جای دیگر فرمود: این وضع نفت ما؛ این وضع ارز مملکت ما؛ این وضع هواپیمایی ما؛ این وضع وزیر ما؛ این وضع همة ما؛ سکوت کنیم باز؟ هیچ حرفی نزنید؟ حرف لله نزنیم؟ ناله هم نکنیم؟ … این سکوت مرگبار، اسباب میشود که زیر چکمة اسرائیل، به دست همین بهائیها، این مملکت ما، نوامیس ما پایمال شود. وای بر ما! وای برای اسلام! وای برای مسلمین! ای علما! ساکت ننشینید… استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضة صهیونیستها است که در این حزب بهائی ظاهر شدند و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه میکنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شؤون، ساقط میکنند. تلویزیون ایران، پایگاه جاسوسی یهود است و دولتها ناظر آن هستند و آن را تأیید میکنند … .[۷] بهائیان در اواخر سال ۱۳۴۳ش برنامة دیگری تهیه کردند، آن هم پس از تبعید امام رحمه الله علیه. این برنامه دوم بهائیان نُه ساله بود و تا سال ۱۳۵۴ ادامه یافت. در طول این برنامه که با حمایت محمدرضا پهلوی، آمریکا و اسرائیل غاصب بود، همة ارگانهای رسمی کشور در اختیار بهائیان بود. از اسناد و گزارشهای موجود در مراکز اسناد انقلاب اسلامی به وضوح استفاده میشود هر چه به دوران پیروزی انقلاب اسلامی نزدیک میشدیم، نفوذ روزافزون و همهجانبه این فرقة استعماری در همة ارکان حکومت افزونتر میشد. از طرفی جسارت و جرئت بهائیان در سطح جامعه و مجامع دانشگاهی افزایش مییافت، تا جایی که به وابستگی خود به بیگانگان افتخار میکردند و از بیان علنی این امر، ابایی نداشتند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱]. خاطرات ارتشبد حسین فردوست : ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۸، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ، ج۱، ص۳۷۷٫
[۲]. سیدسعید زاهدانی،بهائیت در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران، سوم، تهران، ص۲۴۷ و ۲۴۸٫
[۳]. همان، ص۲۵۱، گزارش به ساواک در تاریخ ۱۹/۵/۱۳۵۰٫
[۴]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده بهائیت آذربایجان (به نقل از ماهنامه زمانه، سال ۶، شماره ۶۱)، ۱۳۸۶ش، ص۷۸٫
[۵]. امام خمینی، صحیفه نور، ج۱، ص۴۴٫
[۶]. همان، ص۱۲٫
[۷]. همان، ص۳۴ و ۳۵٫
در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی، بهائیان روندی روبه رشد داشتهاند. شاه هم آنان را بی خطر میدانست و از آنان حمایت میکرد. حتی برخی عناصر مهم بهائیان در دستگاههای دولتی، اجرایی، اقتصادی و غیره حضور فعال داشتند. مراکز مذهبی بهائیان، مانند حظیرة القدس به سرعت ساخته و بر رونق آن افزوده شده بود.
البته روند رو به رشد بهائیان در این دوره با شعارهای مذهبی و ادعاهای وابستگی به مکتب تشیع محمدرضا چندان سازگار نبود. او با تکیه بر آنان، مقابل فرهنگ غالب مردم و اقتدار روحانیت ایستاد. همچنین از بهائیان به عنوان کارگزار استفاده کرد و در صورت مشاهدة خطری از جانب آنان، آنان را توسط نیروهای مذهبی کنترل میکرد. شاه در اصل، با استفاده از فرهنگ غیرشیعی باور داشت که با این نوع سیاست میتواند در راستای استحاله فرهنگ مذهبی ـ ملی، حمایت بیگانگان را جلب کند و با استفاده از تضاد بین آنان و مردم، اهرم کنترل آنان را در دستان خویش داشته باشد؛ چرا که ایران نزد بهائیان از قداست ویژهای برخوردار بود.
دراین دوره بود که بهائیان هم با تأسیس تشکیلات گستردهای با مرکزیت اسرائیل غاصب به تقویت جایگاه خویش پرداخته بودند. از طرفی رژیم پهلوی نیز حضور مذهب شیعه و روحانیت را برای خود مانع بزرگ میدانست؛ لذا باید برای تضعیف آن از همه ابزارهای مناسب سیاسی و فرهنگی موجود بهره میگرفت. یکی از این ابزارها، تقویت گروهها و گرایشهای انحرافیای بود که حیات خود را در مرگ روحانیت و نابودی شیعه میدانستند و بهائیت، یکی از این گروههای انحرافی بود. از طرفی شاه نیازمند کمکهای قدرتهای خارجی بود، و آنها هم از عناصر انحرافی حمایت میکردند. همچنین این گروهها هم به حمایت قدرتهای خارجی نیازمند بودند؛ به ویژه بهائیان که با سابقه سیاه دیرین و همکاری با کانونهای استکباری روس وانگلیس و خوشخدمتیهای زیادی که به آنها کرده بودند، دارای زمینة مناسبی برای پیشبرد مقاصد سلطه جویان جهانی بودند.
پیوند و همکاری رژیم پهلوی، به ویژه در نیمه دوم سلطنت محمدرضا یعنی دوران سرکوب خونین جنبش اسلامی ملت به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه و سلطه مستشاران آمریکایی و کارتلهای نفتی وتسلیحاتی و … بر سرنوشت ایران با توجه به این داد و ستد استعماری قابل فهم است. بهائیان نه تنها مورد حمایت شاه قرار گرفتند، بلکه مورد حمایت رئیس جمهور آمریکا و اسرائیل غاصب نیز بودند. بهائیان ایران نیز مانند سایر بهائیان جهان، جاسوسی برای اسرائیل را یک وظیفه افتخارآمیز برای خود میدانستند. آنان، علاوه بر تبریک پیروزی اسرائیل غاصب در جنگ شش روزه با اعراب، گستاخی را به جایی رساندند که مبالغ هنگفتی پول برای کمک به ارتش غاصب اسرائیل جمعآوری کردند. پول جمعآوری شده حدود ۱۲۰ میلیون تومان بود که در ظاهر برای بیتالعدل در حیفا فرستاده میشد؛ ولی منظور اصلی، کمک به ارتش اشغالگر بود. مقدار قابل ملاحظهای از این پول، به وسیله حبیب ثابت بهائی پرداخت شده بود.[۱]
شاه، به بهائیان حسن ظن داشت و حتی مسؤولیتهای عالی مملکت را به بهائیان واگذار کرد. آنان هم در تضعیف اقتصاد و فرهنگ اسلامی کشور کوشیدند؛ برای نمونه حتی اجناسی را که در ایران ارزانتر تولید میشد، از خارج وارد میکردند. شاه معتقد بود بهائیان ایران، بر ضد او توطئه نخواهند کرد. بنابراین وجودشان درمناصب دولتی برای او مفید تلقی میشد. بهائیان هم از این موقعیت برای ثروتمند شدن و در دست گرفتن اقتصاد کشور سود میجستند و با استفاده از نفوذ سیاسی، در غصب اموال دیگران میکوشیدند. در واقع بهائیان چنین تصور داشتند که ایران همان ارض موعود است که باید نصیب بهائیان شود؛ لذا برای تصرف مشاغل مهم سیاسی در این کشور منعی نداشتند. البته بهائیان واقعاً احساس ایرانیت را نداشتند و این کاملاً محسوس بود و طبعاً این افراد جاسوس بالفطره بودند.[۲]
در مجموع دستگاه اجرائی محمدرضا پهلوی تا حد زیادی در اختیار بهائیان قرار گرفت و با ارتباطاتی که با کشورهای خارجی؛ به ویژه اسرائیل غاصب و انگلستان داشتند، در حقیقت کارگزاران آنان در ایران بودند. شاه، آنقدر بهائیان را دوست میداشت که حتی راضی نمیشد آسیبی به اماکن آنها وارد شود. در یکی از سفرهای محمد رضا به شیراز، پس از زیارت حضرت احمد بن موسی شاهچراغ علیه السلام آیت الله سید نورالدین حسینی هاشمی در مقابل شاه دستور داد خانة سید علی محمد باب که حدود دویست متر از شاهچراغ فاصله داشت، تخریب شود. این دستور موجب شد که شاه ناراحت شود، و با اعتراض، مسافرت خود را به شیراز نیمه تمام گذاشته و به تهران بازگردد.[۳] این حرکت، حمایت و تأیید بهائیان توسط شاه بود. بهائیان هم با استفاده از حمایت شاه و ساختار دولت توانستند به شمار خود بیفزایند و ثروت و قدرت بسیاری کسب کنند. به گفته فردوست، شاه در جریان رشد و نفوذ بهائیان قرار داشت. او میگوید:
یکی دیگر از فرقههایی که توسط ادارة کل سوم ساواک با دقت دنبال میشد، بهائیت بود. شعبة مربوطه، بولتنهای نوبهای (سه ماهه) تنظیم میکرد که یک نسخه از آن از طریق من به اطلاع محمدرضا میرسید. این بولتن، مفصلتر از بولتن فراماسونری بود؛ اما محمدرضا از تشکیلات بهائیان و بهخصوص افراد بهائی در مقام مهم و حساس مملکتی اطلاع کامل داشت و نسبت به آنها حسن خلق نشان میداد.[۴]
پروین غفاری نیز تأیید میکند که شاه، روحیه مذهبی نداشت و بیشتر مقامات دولتی و سرمایهدارانی که با کاخ او در ارتباط بودند، بهائی بودند و شاه هم از هیچ گونه کمکی به آنان دریغ نداشت.[۵] برادر شاه هم در محفل بسیار خصوصی گفته که شاه شخص بیعرضهای است و با حمایت انگلیس و آمریکا و نمایندگان آنان در ایران یعنی بهائیان و فراماسونها روی کار است.[۶]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱]. روح الله حسینیان، سه سال ستیز مرجعیت شیعه، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران، تهران، ۱۳۸۲ش، ص۳-۱۷۲٫
[۲]. خاطرات ارتشبد حسین فردوست : ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۸، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ج۱، ص۳۷۴ و ۳۷۵٫
[۳]. سید سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران، سوم، تهران، ۱۳۸۴ش، ص۲۵۱٫
[۴]. حسین فردوست، پیشین، ج۱، ص۳۷۴٫
[۵]. پروین غفاری ، تا سیاهی در دام شاه، مرکز ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۷۶ش، ص۶۴٫
[۶]. همان، ص۸۴ ـ ۸۵٫
گزارشی از طرف فردی به نام سید ضیاء اشکوری در مورد هژبر یزدانی ،
بهائی معروف و قطب اقتصاد ایران در عصر پهلوی

برگردان سند :
موضوع : اظهارات سید ضیاء اشکوری
نامبرده بالا اظهار داشته است هژبر یزدانی یکی از سران بهائی در مجلس بیان داشته چون ادارات ایران مخصوصا ژاندارمری و ارتش پول پرست هستند همه کاری می شود کرد مثلا با اینکه شاهنشاه آریا مهر حساسیت زیادی در مورد اصلاحات ارضی دارند مالک یک ده نزدیک حضرت عبدالعظیم با زارعین اختلاف داشت من با سی هزار تومان آن ده را از مالک خریدم سپس با ژاندارمری تبانی کردم و با کمک ژاندارمری تمام زارعین را از ده بیرون نمودم و افرادی از خودم بجای آنان گماردم و رفتم از اصلاحات ارضی بازرس آوردم از هر کس سوال شد گفت دراینجا کارگر هستم و به این صورت ده را تصرف نمودم و زارعین قبلی هم هر کجا شکایت نمودند ترتیب اثری داده نشد . اشکوری اضافه نمود یزدانی با تیمسار هاشمی نژاد دوست شده و برایش خیلی هم خرج می کند و از دوستی با تیسمار سوء استفاده می کند
برچسب : سند, هژبر یزدانی
عاملی که باعث گردید هژبر یزدانی از یک گله دار ساده در سنگسر به یک قطب اقتصادی،تبدیل گردد ریشه در اوضاع نابسامان اقتصادی و نظام بانکداری بیمار ایران طی سال های ۵۰ ـ ۱۳۴۰ داشت.
و مهمتر آن چیزی است که از بررسی اسناد ساواک و سایر اسناد دربار شاهنشاهی منتج می شود، نامبرده در سوءاستفاده و برخورداری از وام های غیرقانونی و اعتبارهای نابجا و غیر اصولی ید طولایی داشت و این امر امکان پذیر نبوده مگر با حمایت و اعمال نفوذ افرادی مانند سرلشگر ایادی و ارتشبد نصیری و دیگران. لیکن با بروز مخالفت رییس کل بانک مرکزی و بعد رییس بانک ملی و شهادت یک نفر از کارمندان بانک به نام سرافراز و یکی از کارکنان خودش به نام انهاری با مشکل جدی روبه رو می شود و سعی می کند تا با حمایت رجال ذی نفوذ دربار پهلوی، مساله را به نفع خود تمام کند و سرپوش بر روی اعمال زشت و پلید خود بگذارد، اما شهادت انهاری و متعاقب آن ضرب و شتم وی از سوی ایادی هژبر و پیگیری مداوم خانواده وی، موجب بروز موج مخالفی در برابر هژبر می شود و مساله در محافل مطبوعاتی سرایت می کند. در همین اثنا مبارزات مردمی عرصه را به رژیم پهلوی تنگ نموده و حکومت که در مقابل صفوف عظیم مردم انقلابی، باایمان و مصمم، عاجز و درمانده شده بود، طی یک اقدام فرمایشی و عوامفریبانه هژبر یزدانی را به همراه تنی چند از چهره های منفور و بدنام دستگیر و زندانی نمود. رژیم که با حمایت های همه جانبه خود، او را از هیچ و پوچ به قدرتی عظیم در صحنه اقتصادی مبدل ساخته بود، سعی نمود تا قدری از خشم و نفرت مردم را نسبت به خود بکاهد، لیکن، مردم آگاه و انقلابی فریب این نمایش را نخوردند و مبارزات مردمی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به پیروزی رسد. با پیروزی انقلاب اسلامی درهای زندان ها باز شد و زندانیان آزاد شدند، در این حرکت برخی از رجال وابسته به رژیم پهلوی، از جمله هژبر یزدانی از فرصت پیش آمده بهره برد و پس از آزادی از زندان با کمک عوامل خود به خارج از کشور گریخت.
جهت اطلاع بیشتر به یک مورد از دهها سندی که گویای این مطلب می باشد اشاره می گردد .
(( دریافت سند ))
برچسب : هژبر یزدانیهژبر یزدانی فرزند رضاقلی، در ۱۳۱۳ ش در سنگسر از توابع سمنان متولد شد. او از جمله افراد مهم و کلیدی در صحنه اقتصاد ایران در قبل از انقلاب ۵۷ بود.

زندگی نامه
هژبر تحصیلات ابتدایی خود را از کلاس اول تا پنجم در تهران در دبستان زند و کلاس ششم ابتدایی را در دبستان جمشید جم و دوره متوسطه را تا کلاس پنجم در دبیرستان فیروز بهرام و دیپلم متوسطه را از دبیرستان مدرس اخذ کرد.
پدرش گلهداری ساده بود و مدتی هم به عنوان چریک دولتی در دوره رضا شاه پهلوی در خدمت ارتش بود.
هژبر دوبار ازدواج کرد، در سال ۱۳۳۱ با زنی به نام بهمنه درخشانی، که بهایی بود و ازدواج هم به رسم بهائیان انجام شد و دومی در فروردین ۱۳۴۵ با خانمی به اسم فاطمه جلالی عراقی که یک زن مسلمان بود پیمان زناشویی بست. یزدانی صاحب سه پسر به اسامی: کیومرث، نادر و کاوه و سه دختر به نامهای: لیلی، نسرین و کتایون بود
موارد عدیده ای وجود دارد که در این جا به ذکر چند خاطره از درباریان رژیم گذشته بسنده شده است. مادر فرح پهلوی در این خصوص می گوید: «هژبر از بهاییان سرشناس ایران بود، بهاییان ثروت و سرمایه خود را به او سپرده بودند و هژبر با این سرمایه کار می کرد.
تخطی و خلاف کاری و قانون شکنی او به اندازه ای بود که وقتی تصمیم به احداث یک مجتمع دامداری در سنگسر گرفت، همه روستاییان و زمین داران مسلمان را با زور از آن منطقه اخراج و زمین هایشان را تصاحب کرد. هژبر علاوه بر دامداری، بانکداری و سرپرستی صنایع و کشاورزی، قاچاق جواهر و طلای ایران را عهده دار بود. بر هیچ کس پوشیده نبود که هژبر نمی تواند بدون داشتن پشتوانه قوی به راحتی محموله های گرانبهای خود را از مبادی ورود و خروج کشور عبور دهد. محمد رضا برای آن که متهم به حمایت از بهاییان نشود، هرگز هژبر را به میهمانی ها و محافل و مجالس خود راه نمی داد. فرح هم از او انزجار داشت. زمانی هم که به مناسبت سالروز تولد فرح، یک رشته جواهر عتیقه متعلق به کاترین دوم (امپراتریس روسیه) را به عنوان هدیه فرستاد، فرح از قبول آن امتناع کرد. چند هفته بعد، این رشته جواهر را بر گردن و لباس شمس دیدیم و متوجه شدیم، هژبر برای آن که به دخترم دهن کجی کرده باشد، جواهرات را به شمس بخشیده است.»
البته این رویه پایدار نبود مثلا در نامه ای که از دفتر مخصوص فرح برای هژبر ارسال گردیده، در این خصوص آمده است:
«جعبه سیگار طلابا تاج برلیان زمرد تقدیمی جناب عالی از پیشگاه مبارک علیا حضرت شهبانوی ایران گذشت. حسب الامر، مراتب خوشوقتی معظم له ابلاغ می گردد. ضمنا در اجرای اوامر صادره، چون قوطی سیگار قدیمی مربوط به دوره پهلوی است عیناً به وزارت فرهنگ و هنر فرستاده شد که با ذکر نام اهداء کننده در موزه پهلوی واقع در کاخ مرمر حفظ و نگهداری کنند.» یا در نامه دیگر که از جانب ارتشبد غلامرضا ازهاری، رییس ستاد ارتش به هژبر یزدانی نوشته شده، آمده است:«آقای هژبر یزدانی، مجلس ضیافت مجلل و باشکوهی که به مناسبت زادروز خجسته ولایتعهد ایران در هتل هیلتون ترتیب داده بودید و در آن چند صد نفر مورد پذیرایی گرم و شایان توجهی قرار گرفته، عشق شدید جنابعالی را نسبت به سلسله جلیله پهلوی که همگی هر چه داریم از آنهاست می رساند و این احساسات درخور، هرگونه تقدیر و تقدیس می باشد. لذا وظیفه نظامی خود دانستم که مراتب را به شرف عرض مبارک شاهانه برسانم و اجازه بگیرم که از این احساسات گرم و بی شائبه جناب عالی کتبا قدردانی نمایم که این اجازه را مرحمت فرمودند و خوشوقت که بدین وسیله مراتب سپاس و تشکر خود را به جنابعالی اعلام و…»
هژبر با پهن کردن دام احسان و ریخت و پاش برای درباریان و افراد ذی نفوذ در صحنه های سیاسی، نظامی و اقتصادی رژیم پهلوی سعی در گسترش هر چه بیشتر نفوذ خود و در واقع قوت گرفتن روز افزون بهاییت در این زمینه داشت. او که با حمایت مستقیم و علنی و بی چون چرای سپهبد، ایادی کار خرید و توسعه شرکت های زراعی، دامپروری و صنعتی را پیش می برد، کم کم وارد صحنه بانکداری کشور نیز گردید و با در اختیار داشتن سرمایه عظیم و بی مانند به خرید و اضافه نمودن این کارخانجات و واحدهای صنعتی اقدام نمود. چه، سیاست اقتصادی رژیم پهلوی با نفوذ هر چه بیشتر بهاییان در این زمینه موافق و هماهنگ بود و هیچ سد و مانعی در مقابل هژبر قرار نداشت که او با اشاره انگشتی به حامیان خود در دربار پهلوی آن را از میان برندارد. لذا به سهولت به چنین هدفی دست یافت. در این مورد، اکثریت افراد موثر و مهره های کلیدی راهبرنده نظام شاهنشاهی با نفوذ بهاییان در ایران و به ویژه در صحنه اقتصادی موافق بودند، حتی خود محمد رضا پهلوی نسبت به نفوذ بهاییان حساسیت نداشت، بلکه خود او صراحتا گفته بود:«افراد بهایی در مشاغل مهم و حساس مفیدند چون علیه من توطئه نمی کنند.» عبدالکریم ایادی که جزو محارم خاص شاه بود و محمدرضا تمامی مسائل را با وی در میان می گذاشت و از او مشورت می گرفت در قدرت یابی بهاییان نقش اساسی داشت. او وسایل تحصیل جوانان بهایی را فراهم می کرد و بخش های مهمی از فعالیت های اقتصادی در بخش خصوصی در اختیار آنان قرار می گرفت. لذا در چنین موقعیتی، هژبر توانست صاحب کارخانه ها و مراکز تولیدی فراوانی شود.
مقدمه
سید علی محمد شیرازی بنیانگذار جریانی انحرافی به نام بابیت است که در ابتدا شاید بسیار ساده به نظر میآمد اما در طول زمان آغازگر داستانی گردید که زمینه انحراف بسیاری را فراهم آورد و امروزه هر عقل سلیم و منصفی، کافی است نگاهی بر تاریخ این فرقه نماید تا حقایق بر او روشن گردد.
ولادت و کودکی
علی محمد شیرازی در اول محرم ۱۲۳۵هـ.ق در شیراز به دنیا آمد. پدرش سید محمد رضا بزّاز و مادرش فاطمه بِیگُم نام داشت. در کودکی پدر خود را از دست داد و سرپرستی وی بر عهده مادر و دائی خود به نام سید علی افتاد. با رسیدن به سن مکتب، او را به مکتبخانه قهوه اولیاء -که امروزه بیت العباس نامیده میشود و در نزدیکی حرم احمد ابن موسی (شاهچراغ) واقع گردیده است- فرستادند
تحصیلات علی محمد باب در دوران کودکی بسیار حائز اهمیت میباشد. چرا که امروزه سعی در القای اُمیبودن باب از جانب بهائیان نکتهای بسیار مهم به حساب میآید و این در حالی است که تحصیل علی محمد در آن مکتب خانه حتی در منابع بهائی نیز تصریح شده است.[۱] او مدت ۵ سال در آن مکتب خانه به تحصیل پرداخت.[۲] مهمترین سند در این باره را میتوان از نوشتههای خود علی محمد باب استخراج نمود.
او که شاگرد درس خوانی نبوده است و گاهی تنبیه میشد -به گونهای که تا پایان عمر خاطره آن کتکها او را میآزرد- در کتاب بیان، اقرار به این مسئله نموده است و خطاب به معلمش شیخ محمد عابد مینویسد:
ای محمد معلمم نزن مرا قبل از این که پنج سالم به انتها برسد و لو به کمترین زدنی چرا که پوست من نازک هست و زمانی که خواستی بزنی بیشتر از پنج ضربه نزن و بر گوشت من نزن [۳]، [۴]
شیخ عابد، از مریدان و دوستداران شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی بود [۵] و از همان دوران، سید علی محمد را با رؤسای شیخیه آشنا کرد و تفکرات شیخیه همچون اعتقاد به رکن رابع از کودکی در ذهن علی محمد باب نقش بست و شاید انگیزهای برای ادعایی جدید گردید.
سفر به بوشهر
سید علی محمد در پانزده سالگی همراه با دائیش برای تجارت راهی بوشهر شد. و پنج سال در این شهر ماند. اقامت باب در بوشهر برای محققان از دو جهت حائز اهمیت است:
۱ ـ رفتارهای مرتاضانه
وی در تابستانهای بوشهر و در گرمترین ساعات شبانه روز، به پشت بام میرفت و رو به سوی آفتاب به گفتن اذکار و اوراد میپرداخت. نبیل زرندی مورخ بهائی در مورد آن چنین آورده است:
حضرت باب غالب اوقات در بوشهر بتجارت مشغول بودند و با آنکه هوا در نهایت درجه حرارت بود هنگام روز چند ساعت بالای پشت بام منزل تشریف میبردند و به نماز مشغول بودند… حضرت باب در هنگام طلوع آفتاب بقرص شمس نظر میفرمودند و مانند عاشقی بمعشوق خود باوتوجّه کرده، با لسان قلب با نیّر اعظم به راز و نیاز می پرداختند، گوئی نیّر اعظم را واسطه میساختند… مردم نادان و غافل چنان میپنداشتند که آن حضرت آفتاب پرست هستند و نیّر اعظم را ستایش میکنند با آنکه توجّه بشمس ظاهر، نشان از توجّه حضرتش بشمس جمال محبوب مستور بود.[۶]
۲ ـ حضور در شرکت تجاری ساسون
این شرکت با مدیریت (دیوید) ساسون اداره میشد که از یهودیان بغداد و عامل آشکار سیاستهای امپراطوری بریتانیا بشمار میرفت. این شرکت یهودی انگلیسی در زمینه کشت و خرید تریاک در منطقه برای صادرات به چین فعالیت میکرد. [۷]
بنا به تحلیل برخی از محققین سیدعلی محمد باب در این دوره روابطی نسبتاً نزدیک با تشکیلات ساسونها داشته است. [۸]
سفر به کربلا
علی محمد در سن نوزده سالگی برای ادامه تحصیل و تکمیل معلومات خود به کربلا میرود و درآنجا مدت زمانی را در کلاس درس سید کاظم رشتی پیشوای وقت شیخیه و جانشین شیخ احمد احسایی، موسس این فرقه حضور مییابد. [۹]
همانطور که گذشت بابیها و بهائیها علی محمد شیرازی را صاحب علم لدنی و او را اُمی(درس نخوانده) میدانند لذا در مورد حضور وی در کلاس درس سید کاظم رشتی چنین مینویسند:
تا سید باب به محضر سید رشتی ورود فرمودند با اینکه حضرت باب جوانی بود بیست و چهار ساله و سید رشتی مردی پنجاه ساله، درس را احتراما له موقوف نمود و توجه تلامیذ را به صحبت حضرت باب معطوف فرمود… و غرض سید کاظم رشتی از این مسائل و اذکار آن بود که به طلاب بفهماند حضرت باب قائم موعود و مهدی منتظر است… [۱۰]
بازگشت به شیراز
باب درسال ۱۲۵۷ به شیراز بازگشت اما باز هم از مطالعه و آگاهی بر اندیشههای مختلف خودداری نمیکرد. در سال۱۲۵۹ سید کاظم رشتی بدرود حیات گفت و با مرگ سید کاظم رشتی میان برخی از شاگردان سید کاظم برای کسب مقام جانشینی او رقابتی آغاز شد و علی محمد باب نیز یک سال بعد، در سال ۱۲۶۰ قمری که مصادف با هزارمین سال غیبت امام عصر (عج) بود با حمایت کانونهای متنفذ و مرموز استعماری ادعای خویش را مطرح نمود و ضمن اینکه خود را رکن رابع خواند ادعا کرد که باب امام زمان (عج) است و متعاقبا ادعاهای دیگری نمود که در منابع بهائی موجود میباشد و در سال ۱۲۶۶ ه.ق به علت آشوبهائی که در مملکت ایجاد نمود به دستور امیرکبیر اعدام گردید.[۱۱]
——————————————————————————–
[۱] اشراق خاورى ،عبدالحمید؛ تلخیص تاریخ نبیل زرندی ، ص ۵۹ ( از کتب بسیار معتبر تاریخی در نزد بهائیان )
[۲] مهراب خانی ، روح الله ؛رسائل و رقائم ، ابوالفضائل گلپایگانی ، مؤسسه ملی مطبوعات امری، طهران ، ۱۵۳ بدیع ، ص ۹۳
[۳] قل ان یا محمد معلمی فلا تضربنی قبل ان یقضی علی خمسة سنه ولو بطرف عین فإن جلدی رقیق رقیق وإذا أرَدتَ ضَرباً فَلا تَتَجاوزَ عَن الخَمس ولا تَضرِب عَلی اللَّحم
[۴] علی محمد شیرازی ، بیان عربی باب یازدهم از واحد ششم
[۵] اشراق خاورى ، عبدالحمید ؛تلخیص تاریخ نبیل زرندی ، ص۶۰
[۶] همان ، ص ۶۴ ـ ۶۳
[۷] شهبازی ، عبدالله ؛جستارهائی از تاریخ بهائیگری در ایران . کتابخانه الکترونیک سایت شهبازی ص۲۱
[۸] همان
[۹] فاضل مازندرانی، اسدالله؛ اسرار الآثار خصوصى، ج ۱، ص ۱۹۲ـ ۱۹۳
[۱۰] فاضل مازندرانی، اسدالله ؛رهبران و رهروان در تاریخ ادیان ، موسسه ملی مطبوعات امری ، ج ۲، ص ۲۸ـ ۳۱
[۱۱]. بامداد، مهدی؛ شرح حال رجال ایران، تهران، فردوس، ۱۳۸۴، چاپ اول، ص۴۹۸٫