<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>حقیقت بهائیت &#187; تاریخ بهائیت تا شوقی</title>
	<atom:link href="http://www.baharoom.com/category/tarikh-ta-shoshi/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.baharoom.com</link>
	<description>محیطی آرام بر پایه علم و عقل برای متحریان حقیقت در بهائیت</description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Sep 2010 12:08:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>زنان حسینعلی نوری بهاء الله</title>
		<link>http://www.baharoom.com/493.html</link>
		<comments>http://www.baharoom.com/493.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 May 2010 12:50:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای همامهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ بهائیت تا شوقی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاء]]></category>
		<category><![CDATA[حسینعلی نوری]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.baharoom.com/?p=493</guid>
		<description><![CDATA[میرزا حسینعلی نوری چهار زن به ترتیب زیر داشت  :
.............................................
جهت دریافت متن کامل بر روی عنوان متن کلیک نمائید .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">میرزا حسینعلی نوری چهار <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%b2%d9%86">زن</a> به ترتیب زیر داشت  : </span></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"></p>
<p style="text-align: right;">
۱ ـ <span style="color: #ff0000;"><strong>بانو نوابه </strong></span>که اولین <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%b2%d9%86">زن</a> میرزا است و پس از آنکه میرزا با یک جهش از مقام بندگی به رتبه ربوبیت و الوهیت ارتقاء یافت بانو نوا به از طرف وی به لقب (( ام الکائنات )) مفتخر گشت . میرزا از این <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%b2%d9%86">زن</a> دارای سه فرزند گردید دو پسر به نام عباس ( ملقب به غصن اعظم ) . مهدی ( ملقب به غصن اطهر و یک دختر به نام که بعدها به بهائیه خانم و ورقه علیا ملقب گشت .</p>
<p style="text-align: right;">
۲ ـ <strong><span style="color: #ff0000;">مادر میرزا محمد علی</span></strong> (( غصن اطهر )) و میرزا ضیاء الله و میرزا بدیع الله که اسم دقیقی از ایاین زن <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a1">بهاء</a> الله در کتب بهائی منتشر نشده است .</p>
<p style="text-align: right;">
۳ ـ <strong><span style="color: #ff0000;">گوهر خانم کاشی</span> </strong>مادر فروغیه خانم .</p>
<p style="text-align: right;">
۴ ـ <strong><span style="color: #ff0000;">جمالیه خانم</span></strong> که از دوازده  یا سیزده سالگی در خانه میرزا بعنوان خدمتکار می زیسته و چون به سن ۱۶ سالگی رسید میرزا حسین علی نوری که درآن زمان هفتاد سال داشته است دریای مهرش در حق وی به جوش و خروش می آید و نسیم لطفش وزیده او را به همسری خود برگزیده است .</p>
<p style="text-align: right;">
منبع : کتاب جمال ابهی</p>
<p></span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.baharoom.com/493.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مهمترین وقایع زمان شوقی افندی</title>
		<link>http://www.baharoom.com/374.html</link>
		<comments>http://www.baharoom.com/374.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Apr 2010 16:47:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای همامهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ بهائیت تا شوقی]]></category>
		<category><![CDATA[اسرائیل]]></category>
		<category><![CDATA[شوقی افندی]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالحسین آیتی]]></category>
		<category><![CDATA[فضل الله صبحی]]></category>
		<category><![CDATA[ميرزا حسن نيکو بروجردي]]></category>
		<category><![CDATA[ميرزا صالح اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[میرزا احمد سهراب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.baharoom.com/?p=374</guid>
		<description><![CDATA[در زمان شوقی افندی جریان بهائیت شاهد فراز و فرودهای زیادی بود که برخی در توسعه بهائیت نقش بسزایی ایفا نمود و برخی همچون لکه ننگی بر دامان بهائیت  در تاریخ ثبت گردید .

1. تشکیل دولت نژادپرست صهیونیستی اسرائیل

2.  طراحی واجرای نقشه ده ساله مهاجرت بهائیان به نقاط مختلف جهان 
3 . انفصال و جدائی مبلغین برجسته از بهائیت
.....................................................................................................
جهت دریافت متن کامل  بر روی عنوان پست کلیک کنید .


]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در زمان <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%b4%d9%88%d9%82%db%8c-%d8%a7%d9%81%d9%86%d8%af%db%8c">شوقی افندی</a> جریان بهائیت شاهد فراز و فرودهای زیادی بود که برخی در توسعه بهائیت نقش بسزایی ایفا نمود و برخی همچون لکه ننگی بر دامان بهائیت  در تاریخ ثبت گردید .</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #ff0000;"><strong>۱٫ تشکیل دولت نژادپرست صهیونیستی اسرائیل</strong></span><br />
در زمان حیات شوقی و با سکوت خیانت آمیز و همراهی بی دریغ وی حکومت یهودی اسرائیل با نقض حقوق مسلم فلسطینیان در فلسطین روی کار آمد ،  تلاش های بی شمار بهائیت درهمکاری با صهیونیسم جهانی در ایجاد دولتی یهودی در قلب جامعه اسلامی موجب آن شد تا  این مسلک در آنجا رسمیت یافته و املاک و اموال بهائیان تحت حمایت واقع و از مالیات و عوارض معاف گردد.[۱]<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>۲٫  طراحی واجرای نقشه ده ساله مهاجرت بهائیان به نقاط مختلف جهان </strong></span><br />
توسعه تشکیلات اداری بهائیت از جمله اقدامات دوره ریاست <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%b4%d9%88%d9%82%db%8c-%d8%a7%d9%81%d9%86%d8%af%db%8c">شوقی افندی</a> بر آئین بهائی بود و این فرایند به ویژه در دهه شصت میلادی، در اروپا و امریکا سرعت بیشتری گرفت و تکمیل معابد بهائی در چند گوشه و کنار دنیا (موسوم به مشرق الاذکار )از جمله رویدادهای زمان <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%b4%d9%88%d9%82%db%8c-%d8%a7%d9%81%d9%86%d8%af%db%8c">شوقی افندی</a> به حساب می آمد<br />
<strong><span style="color: #ff0000;">۳ . انفصال و جدائی مبلغین برجسته از بهائیت</span></strong><br />
در زمان ریاست شوقی برخی ازمبلغین برجسته بهائی راه خود را  از تشکیلات وی جدا کردند  و عده ای نیز به تشکیل سازمانهای انسان دوستانه غیر مذهبی روی آوردند که از آن جمله می توان به افراد زیر اشاره نمود :<br />
<span style="color: #800000;"><strong>میرزا احمد سهراب </strong></span><br />
از یاران قدیمی و پرکار عبدالبهاء که کاروان خاور وباختر را بنیانگذاری کرد . برخی از نویسندگان  ، فرقه ای بنام سهرابیه را منتسب به وی میدانند<br />
 و اما از کسانی که اساسا فرقه بهائی را رها کرده و به دامان پر مهر اسلام باز گشتند می توان به افراد زیر اشاره نمود :<br />
<span style="color: #800000;"><strong>عبدالحسین تفتی آواره</strong> </span><br />
وی در زمان بهائیت آواره نامیده شد وبعداز بازگشت خود را  آیتی نامید  ، در اثر این توبه مهمترین کتاب در تاریخ بهائیت بنام الکواکب الدرِیه فی مأثرالبها ئِیه که توسط وی نگاشته شده بود  و به تأیید مرکز میثاق بهاءالله یعنی عبدالبها رسیده بود توسط شوقی افندی از اعتبار ساقط گردید وی پس از بازگشت کتابی در رد فرقه بهائیت و مشاهدات خود از واقعیات بهائیان نوشت کتاب کشف الحیل در واقع توبه نامه آیتی  از منجلاب  بهائیت بود .<br />
<span style="color: #800000;"><strong>فضل الله صبحی مهتدی</strong></span><br />
خاندان وی از قدیمی ترین خاندانهای بابی بهائی کاشان و خود او از مقربان درگاه عباس افندی بود وی تا آنجا در تشکیلات بهائیت نفوذ کرد که به عنوان کاتب سایه به سایه عبدالبهائ لقب گرفت .<br />
 پیام پدر و خاطرات صبحی از معروفترین آثار وی در معرفی ونقد فرقه بهائی میباشد .از نوشته های وی معلوم می گردد  شوقی به عادتی زشت  دچار بود که بها الله در کتاب اقدس از بیان حکم آن خجالت کشید و مبهم باقی ماند<br />
<span style="color: #800000;"><strong>مرحوم میرزا  حسن نیکو بروجردی</strong></span><br />
وی نیز با نگارش کتاب فلسفه نیکو به شرح حال و چگونگی ورود و خروج خود به فرقه بهائی میپردازد  ودر این بین اسراری از این فرقه را افشا میکند  که بهائیان را شرمنده و عصبانی و سایرین را غرق در حیرت وشگفتی از انبوه رذالتهای یک  مجموعه ظاهراً دینی مینماید<br />
<span style="color: #800000;"><strong>مرحوم <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d9%85%d9%8a%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af">میرزا صالح اقتصاد</a> مراغه ای</strong></span><br />
مرحوم <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d9%85%d9%8a%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d8%b5%d8%a7%d9%84%d8%ad-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af">میرزا صالح اقتصاد</a> مراغه ای، منشی محفل روحانی بهائیان بود که پس از اینکه به مقام «مبلغی امرالله و ناشر نفحات الله» رسید و به احوال بهائیان و آثار آنها آشنا شد! از بهائیت روی گرداند و مسلمان شد و کتاب ایقاظ  را در رد بهائیان نگاشت </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ــــــ با اقتباس جزئی از کتاب در جستجوی حقیقت نوشته استاد علیرضا روزبهانی<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.baharoom.com/374.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وضعیت جسمانی بهاءاله</title>
		<link>http://www.baharoom.com/51.html</link>
		<comments>http://www.baharoom.com/51.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 08:46:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای همامهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ بهائیت تا شوقی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاءالله]]></category>
		<category><![CDATA[تنبیه النائمین]]></category>
		<category><![CDATA[حسينعلي]]></category>
		<category><![CDATA[عزیه خانم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.baharoom.com/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[وضعیت جسمانی بهاءاله 
از نگاه خواهر ( آشنایی با کتاب تنبیه النائمین)

عبدالبها در نامه اش به عمه خانم عزیه ، بعد از مقدار زیادی مقدمه چینی سر انجام به زبان کنایه ،عمویش ازل را درباره فرزندانش که پدر را رها کرده و به نزد میرزا حسینعلی رفته اتد مورد نقد قرار می دهدو می گوید نفوسی که خود نیاز به مربی دارند چگونه توانند مربی دیگران باشندو مریض کی تواند طبیب گردد و ناتوان هر گزپزشک توانا نشود...

عزیه خانم بلا فاصله می گوید کنایه تو را فهمیدم و مطلبی را که مقصودت بود دانستم و اکنون با اینکه راضی نبودم این مطالب را فاش کنم اماچون تو خواستی و دست تعدی گشودی نا گزیر هستم تعرض تورا پاسخ گویم اما از نقد ادبی عبارات مستهجن تو می گذرم چون از این کار خسته ام و تنفر دارم لذا به اصل مطلب می پردازم...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">با گذری بر  کتاب تنبیه النائمین</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">عبدالبها در نامه اش به عمه خانم عزیه ، بعد از مقدار زیادی مقدمه چینی سر انجام به زبان کنایه ،عمویش ازل را درباره فرزندانش که پدر را رها کرده و به نزد میرزا <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86%d8%b9%d9%84%d9%8a">حسینعلی</a> رفته اتد مورد نقد قرار می دهدو می گوید نفوسی که خود نیاز به مربی دارند چگونه توانند مربی دیگران باشندو مریض کی تواند طبیب گردد و ناتوان هر گزپزشک توانا نشود&#8230;</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">عزیه خانم بلا فاصله می گوید کنایه تو را فهمیدم و مطلبی را که مقصودت بود دانستم و اکنون با اینکه راضی نبودم این مطالب را فاش کنم اماچون تو خواستی و دست تعدی گشودی نا گزیر هستم تعرض تورا پاسخ گویم اما از نقد ادبی عبارات مستهجن تو می گذرم چون از این کار خسته ام و تنفر دارم لذا به اصل مطلب می پردازم&#8230;</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">&#8221; مطلبی را که مقصودت بود دانستم و آن این است کسی که نتواند عیال و اطفال خود را تربیت نماید چگونه مربی عوالم آفاق و انفس تواند شد؟!  اولا می گویم عبارتی را که خدای متعال از زبان حبیبش خبر داده :</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">من اعتدی علیکم فاعتدوا بمثل ما اعتدی علیکم </span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">چون خود مبادرت بر بی ادبی و جسارت کردی می گویم:</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">اگر در وجود خود شخص عیب و منقصتی باشد دفع و رفع او لازم تر است تا کسی که به او انتساب دارد&#8230;&#8221;</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">عزیه آنگاه از بیماری های جسمانی برادر ش بها ءاله پرده بر می داردهمچون رعشه دست و باد فتق که همواره با او بوده است ومی گوید اگر میرزا نفس مسیحایی داشته به قول  تو اول باید خوش را معالجه می کرده بعد به مداوای دیگران اقدام می نموده است!! </span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">وقتی این دو مرض را نتوانسته از خود مداوا کندچگونه تواند امراض مزمنه نفسانیه مردم را مداوا کند؟!</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">او سالها بیماری فتق داشت و بادست مرتعش در انظار حاضر می شددر حالیکه مظاهر ظهور باید از هر عیب و نقص ظاهری و باطنی مبرا باشند .هرگز کرم شبتاب نباید بر خورشید خرده بگیرد و سراب را نسزد که آب را نقد کند که اگر چنین کند بر رسوائی خودافزوده است&#8230;:</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">&#8221; سال های دراز ابوی را مرض فتق ملازم رکاب و رعشه دست شاهد حضور و غیاب.</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">(و در کتاب سیاحت نامه ابراهیم بیک هم تصریح به این مطلب شده است)</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">این دو مرض را نتوانستند دفع و رفع کنندپس چگونه توانند امراض مزمنه نفسانیه عباد رامداوا کنند؟</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">طبیب یداوی الناس و هو علیل !</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">سال های سال جمال قدم و ملیک وجود(!) با بدن مفتوق و با ید مرتعش بسر بردندو حال آنکه به دلایل عقلیه و نقلیه ثابت می شود که شخص نبی و وصی که کظهر تامه حق وآیه الله است باید از تمام معایب و نقائص صوری و معنوی عری و بری باشد.</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">قدح کرم شبتاب بر طلعت آفتاب و ذم سراب بر آب از شرف خود کاستن و رسوائی خویش خواستن است&#8230;&#8221; ص ۳۷ و ۳۸</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;"> </span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.baharoom.com/51.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شوقی افندی را بشناسیم</title>
		<link>http://www.baharoom.com/32.html</link>
		<comments>http://www.baharoom.com/32.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 08:28:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای همامهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ بهائیت تا شوقی]]></category>
		<category><![CDATA[بهائيت]]></category>
		<category><![CDATA[بیت العدل]]></category>
		<category><![CDATA[شوقی افندی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.baharoom.com/?p=32</guid>
		<description><![CDATA[شوقی افندی ملقب به شوقی ربانی (1314-1377/1336ش) فرزند ارشد دختر عبدالبهاء بود که بنا به وصیت وی، در رساله ای موسوم به الواح و وصایا به جانشینی وی منصوب شده بود.

جانشینی شوقی افندی نیز، مانند موارد قبل، سبب مشاجرات و انشعابات دیگری در میان بهائیان شد
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شوقی افندی ملقب به شوقی ربانی (۱۳۱۴-۱۳۷۷/۱۳۳۶ش) فرزند ارشد دختر عبدالبهاء بود که بنا به وصیت وی، در رساله ای موسوم </span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به الواح و وصایا به جانشینی وی منصوب شده بود.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جانشینی شوقی افندی نیز، مانند موارد قبل، سبب مشاجرات و انشعابات دیگری در میان بهائیان شد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در واقع،‌ عبدالبهاء نسبت به آن چه پدرش تعیین کرده بود،‌تجدیدنظر کرد و برادرش ،‌محمد علی افندی ،‌راکه باید بعد از او به رهبری بهائیان می رسید کنار گذاشت و سلسله ولایت امرالله را تأسیس نمود که نخستین آنها شوقی بود و پس از آن باید در نسل ذکور وی ادامه می یافت (عبدالبهاء. الواح و وصایا، ص ۱۱-۱۶) شوقی به یاری مادرش به ریاست رسید، ولی گروهی او را نپذیرفتند ، برخی از آنان آیین بهائی را رها کردند که از آن جمله اند : (عبدالحسین آیتی، فضل الله صبحی (مهتدی) و حسن نیکو، و برخی دیگر نسبت به اعتبار وصیت نامه تردید کردند.<br />
شوقی ، به رسم معهود اسلاف خود، به بدگویی و ناسزا به مخالفان پرداخت و آنان کتابهایی در پاسخ او و مشتمل بر گزارش دوران ابستگی شان به آیین بهائی و مشاهدات خود نگاشتند، چون کشف الحیل عبدالحسین آیتی، خاطرات صبحی و فلسفه نیکو.<br />
شوقی،‌بر خلاف نیای خود، تحصیلات رسمی داشت و در دانشگاه امریکایی بیروت و سپس در آکسفورد تحصیل کرده بود. تحصیلات او در این شهر، به سبب درگذشت عبدالبهاء ناتمام ماند.<br />
نقش اساسی او در تاریخ بهائی، توسعه تشکیلات اداری و جهانی این آیین بودو این فرایند به ویژه در دهه شصت میلادی، در اروپا و امریکا سرعت بیشتری گرفت و ساختمان معبدهای قاره ای بهائی موسوم به مشرق الاذکار به اتمام رسید.<br />
تشکیلات بهائی، که شوقی افندی به آن « نظم اداری امرالله » نام داد، زیر نظر مرکز اداری و روحانی بهائیان واقع در شهر حیفاکه به &#8220;<a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%a8%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%af%d9%84">بیت العدل</a> اعظم الهی&#8221; موسوم است اداره می گردد.<br />
در زمان حیات <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%b4%d9%88%d9%82%db%8c-%d8%a7%d9%81%d9%86%d8%af%db%8c">شوقی افندی</a>، حکومت اسرائیل در فلسطین اشغالی تأسیس شد. تأسیس این حکومت با مخالفت همه کشورهای اسلامی روبرو شد و به ویژه رفتار صهیونیستها با مسلمانان عواطف و احساسات عموم مسلمانان راجریحه دارکرد،‌اما شوقی ،‌علاو بر مکتوبات حاکی از موافقت او و بهائیان با تأسیس دولت اسرائیل ،‌بعد از استقرار این دولت، با رئیس جمهور اسرائیل دیدار کرد و «مراتب دوستی بهائیان را نسبت به کشور اسرائیل بیان و آمال و ادعیه آنان را برای ترقی سعادت اسرائیل» اظهار داشت. (مجله اخبار امری، تیر ۱۳۳۳).  او هم چنین در پیام تبریک نوروز ۱۳۲۹، خطاب به بهائیان اعلام کرد که «مصداق وعده الهی به ابناء‌ خلیل و وراث کلیم ، ظاهر و باهر و دولت اسرائیل در ارض اقدس مستقر» شده است.<br />
در همین پیام، به پیوند استوار دولت اسرائیل با مرکز بین المللی جامعه بهائی اشاره شده است .(<a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%b4%d9%88%d9%82%db%8c-%d8%a7%d9%81%d9%86%d8%af%db%8c">شوقی افندی</a>، توقیعات مبارکه، ص ۲۹۰) موارد متعدد دیگر از ارتباط رهبران بهائی با حکومت اسرائیل، و تلاش های آنان برای به رسمیت شناخته شدن آیین بهائی از سوی این حکومت، در مجلات اخبار امری بهائیان و توقیعات مبارکه <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%b4%d9%88%d9%82%db%8c-%d8%a7%d9%81%d9%86%d8%af%db%8c">شوقی افندی</a> گزارش شده است.<br />
شوقی چند کتاب به فارسی و انگلیسی نوشت:<br />
&#8221;<br />
قرن بدیع&#8221;:</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اصل این کتاب به انگلیسی است و در چهار جلد نوشته شده و مشتمل بر تاریخ باب و بهاء تا صدمین سال اعلان ادعای باب، توقیعات مبارکه، مجموعه دستخط های شوقی به مناسبت های گوناگون است در شش جلد به فارسی.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&#8221; دور بهائی&#8221;:</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این کتاب به انگلیسی نوشته شده و مروری است بر تاریخ بهائیت و پیش بینی آینده آن طبق نظر عبدالبهاء و ترجمه کتاب تاریخ نبیل زرندی به انگلیسی (در باره این کتاب، محیط طباطبائی، سال ۳، ش ۹، ص ۷۰۶). بنابه تصریح عبدالبهاء در الواح و وصایا، پس از وی بیست و چهار تن از فرزندان ذکورش، نسل بعد از نسل، با لقب ولی امرالله باید رهبری بهائیان را به عهده می گرفتند و هر یک باید جانشین خود را تعیین می کرد «نا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد» (عبدالبهاء، مفاوضات، ص ۴۵-۴۶)، لیکن شوقی افندی،<br />
نخستین فرد از این سلسله عقیم بود و طبعاً بعد از وفاتش ،‌در ۱۳۳۷ش ، دوران دیگری از دو دستگی و انشعاب و سرگشتگی در میان بهائیان ظاهر شد ولی سرانجام همسر شوقی افندی ، روحیه ماکسول، و تعدادی از گروه ۲۷ نفری منتخب شوقی افندی، ملقب به «ایادیان امرالله» اکثریت بهائیان را به خود جلب و مخالفان خویش را طرد و «<a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%a8%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%af%d9%84">بیت العدل</a>» را در ۱۳۴۲ش/۱۹۶۴ تأسیس کردند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از گروه «ایادیان امر الله » در زمان نگارش این مقاله تنها سه نفر یعنی روحیه ماکسول و دو تن دیگر در قید حیاتند و با کمک افراد منتخب <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%a8%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%af%d9%84">بیت العدل</a> که به «مشاورین قاره ای» معروف اند رهبری اکثر بهائیان را به عهده دارند. طبق آمارهای بهائیان، ‌جمعیت بهائیان در جهان، در ۱۳۷۱/۱۹۹۲ ،‌ ۵ میلیون نفر تخمین زده می شود.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">انشعاب دیگری که به موازات رهبری روحیه ماکسول شکل گرفت،‌ انشعاب «ریمی » بود. از آن جا که طبق پیش بینی عبدالبهاء رئیس دانمی «بیت العدل» باید «ولی امر اللله» باشد و «بیت العدل» بدون ولی امر صلاحیت رهبری ندارد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چارلز میس ریمی ادعا کرد که جانشین شوقی و ولی امر است.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">او دلایلی نیز بر جانشینی خود ارائه و به توطئه قتل شوقی و از بین بردن وصیت نامه وی اشاره کرد. ریمی طرفدارانی در میان بهائیان پیدا کرد و گروه دیگری با عنوان «بهائیان رتدکس» پدید آورد. این گروه امروزه در امریکا ،‌هندوستان ، استرالیا و چند کشور دیگر پراکنده اند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عده دیگری از بهائیان نیز پس از مرگ شوقی به رهبری جوانی از بهائیان خراسان، به نام جمشید معانی، روی آوردند. این جوان خود را «سماء‌الله» نامید و طرفداران او در اندونزی، هند، پاکستان و امریکا پراکنده اند.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.baharoom.com/32.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عبدالبهاء را بشناسیم</title>
		<link>http://www.baharoom.com/29.html</link>
		<comments>http://www.baharoom.com/29.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 08:24:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای همامهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ بهائیت تا شوقی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.baharoom.com/?p=29</guid>
		<description><![CDATA[عباس افندی (1260-1340) ملقب به عبدالبهاء، پسر ارشد میرزا حسینعلی است و نزد بهائیان جانشین وی محسوب می گردد.
بحران جانشینی بهاءالله تا حدود زیادی یادآور بحران جانشینی سید کاظم رشتی و سید علی محمد باب است.کانون اصلی بحران، مناقشه رهبری میان عباس فندی و برادرش ،‌محمد علی بود .
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">عباس افندی (۱۲۶۰-۱۳۴۰) ملقب به عبدالبهاء، پسر ارشد میرزا حسینعلی است و نزد بهائیان جانشین وی محسوب می گردد.<br />
بحران جانشینی بهاءالله تا حدود زیادی یادآور بحران جانشینی سید کاظم رشتی و سید علی محمد باب است.کانون اصلی بحران، مناقشه رهبری میان عباس فندی و برادرش ،‌محمد علی بود .<br />
منشأ‌ این مناقشات صدور «لوح عهدی» ازسوی میرزا حسینعلی بود که در آن جانشین خود را عباس افندی (و به تعبیر او : غصن اعظم) و بعد از او محمد علی فندی (غصن اکبر) معین کرده بود. او در این لوح، ضمن تأکید بر این که به (انزالیات ) اشتغال داشته ،‌پیروانش را به دوری از کینه و نزاع و سخنان ناروا فراخوانده و توصیه کرده بود که زبان را به گفتار زشت نیالایند؛ و گویا به یادمنازعات گوناگون گذشته خود و برادرش ، ‌عبارت قرآن «عفا الله عما سلف » (خدا آن چه راکه پیش از این روی داد می بخشد ) را افزوده بود. (نوری، مجموعه الواح بارکه، ص ۳۹-۴۰۳) . هر چند عباس افندی سرانجام بر برادرش غلبه یافت ،در بادی امر، کلیه منتسبین به بهاءالله ، به استثنای هفت نفر ،‌بر مشارالیه شوریده ، و با محمد علی همراه شدند.<br />
دور نمی نماید که این گرایش به محمد علی ناشی از نقشی بوده است که او در نشر و توزیع آثار پدرش داشت، وی در سال ۱۳۰۸ ، از جانب میرزا حسینعلی به هند رفت و آثار وی را به چاپ رساند. پیروان آیین بهائی، از این حیث ، مرهون وی اند (محیط طباطبائی، سال ۶، ش ۱، ص ۲۲) .سردمدار منکران عبدالبهاء ،‌ میرزا آقاجان کاشانی نخستین مؤمن و کاتب بهاءالله بود . او و چند تن از نزدیکان و فرزندان میرزا حسینعلی با نوشتن نامه ها و کتابهایی به فارسی و عربی و فرستادن پیام برای بهائیان، در مقام انکار جانشینی  عبدالبهاء بر آمدند و وی را خارج از «دین بهاء» خواندند (زعیم الدوله تبریزی، ص ۳۱۵) .بار دیگر منازعات آغاز شد و هر یک از دو طرف در نوشته هایشان از تعبیرات زشت و نسبت هایی چون سرقت اوراق و الواح ‌،‌ و حتی احکام در حق یکدیگر دریغ نکردند<br />
(عبدالبهاء، مکاتیب، ج ۱، ص ۴۴۲-۴۴۳؛ شوقی افندی ، توقیعات مبارکه، ص ۱۳۸-۱۳۹، ۱۴۶-۱۴۸؛ اشراق خاوری، ۱۳۳۱ش، ص ۲۷؛ فیضی ، ص ۵۴)منابع بهائی نقل می کنند که محمد علی و طرفداران او در ایجاد تضییقات حکومتی برای عبدالبهاء ، زندانی شدن و حتی توطئه قتل او دست داشته اند (فیضی، ص ۹۷-۱۰۲).این منازعات، مانند موارد قبل ،برای عده ای سؤال برانگیز بود و به تعبیر برخی<br />
منابع بهائی( همان ، ص ۵۷)، بر حیثیت امر بهائی لطمه وارد ساخت (برای نمونه ، حاجی میرزا جانی کاشانی ،مقدمه براون،ص عو) .<br />
عبدالحسین آیتی، بعد از آن که آیین بهائی را رها کرد ، در کتاب کشف الحیل (ج ۳، ص ۱۲۵-۱۲۹) چکیده ای از مطالب کتاب (موادی برای مطالعه در باره آیینبابی) ادوارد براون را در باره منازعات دو برادر نقل کرده است.   عبدالبهاء‌ ، در مقام رهبری بهائیان و با تأکید بر این که هیچ ادعایی جز پیروی از   پدرش و نشر «تعالیم» او ندارد، با توجه به اوضاع اجتماعی و دینی وبه منظور   جلب رضایت مقامات عثمانی ،‌ رسماً و با التزام تمام، در مراسم دینی اسلامی،   از جمله نمازجمعه ، شرکت می کرد و به بهائیان سفارش کرده بود که در آن دیار<br />
 به کلی از سخن گفتن در باره آیین جدید بپرهیزند ( مهتدی، ج ۲، ص ۱۵۳؛ محیط   طباطبائی، سال۴، ش ۳، ص ۲۰۴) . او هم چنین برای حکومتهای مختلف به تناسب اوضاع سیاسی دعا می کرد؛<br />
 الکساندر سوم امپراتور روس که به پیروان آیین بهائی اجازه ساختن معبد   )مشرق الاذکار ) در عشق آباد را داده بود بنا به دستور عبدالبهاء ، بهائیان باید   پیوسته تأیید و تسدید او را ازخداوند مسئلت می کردند (سلیمانی اردکانی، ج ۲ ، ص ۲۸۲).   حکومت عثمانی نیز،‌ خصوصاً با توجه به بی اعتنایی ناصرالدین شاه نسبت به   نامه میرزا حسینعلی و احتمالاً برای رفع یا تخفیف سختگیری های موجود با   عبارت «الدوله العلیه العثمانیه و الخلافه المحمدیه» مشمول دعای او بود  (عبدالبهاء ،‌مکاتیب ،‌ج ۲، ص ۳۱۲) .   با این همه، به سبب سوابق طولانی بابیان و بهائیان در خاک عثمانی و نیز بروز   درگیری های جدی بین عبدالبهاء‌ و برادرش ، مشکلاتی از سوی سلطان<br />
 بدالحمید عثمانی برای او پدید آمد و از سال ۱۳۱۹ تا ۱۳۲۷ که عبدالحمید از  سلطنت خلع و دوره جدید حکومت عثمانی آغاز شد وی تحت نظر بود .<br />
 در اواخر جنگ جهانی اول ،‌در شرایطی که عثمانی ها درگیر جنگ با انگلیسی   ها بودند و آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجه انگلیس ،‌در صفر ۱۳۳۶/ نوامبر ۱۹۱۷   اعلامیه مشهور خود مبنی بر تشکیل «وطن ملی یهود» در فلسطین را صادر  کرده بود،‌مسائلی روی داد که جمال پاشا، فرمانده کل قوای عثمانی، عزم   قطعی بر اعدام عبدالبهاء و هدم مراکز بهائی در عکا و حیفا گرفت.<br />
 برخی مورخان ، منشأ این تصمیم را روابط پنهان عبدالبهاء با قشون انگلیس ،‌که   تازه در فلسطین مستقر شده بود ،می دانند. منابع بهائی نیز نوشته اند که او   مقدار زیادی گندم از املاک خویش ذخیره کرده بود و آنها را در اختیار قشون   انگلیس گذاشت، اما معمولاً در منابع بهائی ،‌تصمیم جمال پاشا را به سعایت   های «ناقضین» (طرفداران محمد علی افندی) نسبت می دهند ( فیضی، ص  ۲۵۹-۲۶۲) و درعین حال تصریح می کنند که لرد باالفور در همان روز وصول خبر به   جنرال النبی سالار سپاه انگلیس در فلسطین دستور تلگرافی صادر و تأکید نمود   که «به جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت   بکوشند. (شوقی افندی، قرن بدیع، ج ۳، ص ۲۹۷). ظاهراً برای سپاسگزاری از این عنایت دولت انگلیس بوده است که بلافاصله بعد   از آن که حیفا در ذیحجه ۱۳۳۶/ سپتامبر ۱۹۱۸، به تصرف قشون انگلیس درآمد، <br />
عبدالبهاء برای امپراتور انگلیس ، ژرژ پنجم ، دعا کرد و از این که سراپرده عدل در   سراسر سرزمین فلسطین گسترده شد به درگاه خدا شکر گزارد (عبدالبهاء   ،‌مکاتیب ج ۳، ص ۳۴۷).   دریافت نشان شهسواری (نایت هود) از دولت انگلیس و ملقب شدن وی به   عنوان « سر » نیز بعد از استقرار انگلیسیها در فلسطین صورت گرفت (شوقی   افندی، قرن بدیع، ج ۳، ص ۲۹۹؛ آیتی، ۱۳۴۲، ج ۲، ص ۳۰۵) . عبدالبهاء در ۱۳۴۰ (۱۳۰۰ش) درگذشت و در حیفا به خاک سپرده شد و در مراسم خاکسپاری او   نمایندگانی از دولت انگلیس حضور داشتند و وینستون چرچیل ،‌وزیر مستعمرات   بریتانیا، با ارسال پیامی مراتب تسلیت پادشاه انگلیس رابه جامعه بهائی ابلاغ   کرد (شوقی افندی، قرن بدیع، ج ۳٫ ص ۳۲۱-۳۲۲).   از مهم ترین رویدادهای زندگی عبدالبهاء ، سفر او به اروپا و امریکا بود. پس از   خلع عبدالحمید از سلطنت، محدودیت های عبدالبهاء نیز برطرف شد و او در ۱۳۲۸  ، به دعوت بهائیان اروپا و امریکا از فلسطین به مصر و از آنجا به اروپا و یک بار دیگر   به امریکا رفت . این سفر از آن جهت اهمیت دارد که نقطه عطفی در ماهیت آیین   بهایی محسوب می گردد . پیش از این مرحله ، آیین بهائی بیشتر به عنوان یک   انشعاب از اسلام بروز کرده بود و حتی رهبران بهائی ، در برخی مواضع ،‌در بلاد<br />
 عثمانی خود را شاخه ای از متصوفه شناسانده بودند ( عبدالبهاء در آخرین روز   زندگی در مراسم نماز جمعه شرکت کرده بودند اسلمونت ، ص ۷۵). در آن   مرحله ، رهبران و مبلغان این آیین برای اثبات حقانیت خود از درون قرآن و حدیث   به جستجوی دلیل می پرداختند (برای نمونه، نوری، ایقان، گلپایگانی، فرائد) و   آنها را برای مخاطبانشان که مسلمانان، به ویژه شیعیان بودند مطرح می کردند.<br />
 پیروان اولیه آیین بهائی نیز از دین جدید همین تلقی را داشتند و به همین سبب ،   مهم ترین متن احکامی این آیین، اقدس ، از حیث صورت ،‌تشابه کامل بر متون   فقهی اسلامی دارد و به ادعای منآبع متأخر بهائی ،‌با توجه به «محیط معتقدات   مذهبی ایران و سوابق عقیده و سنت و عرف و عادت مردم، در زمان پیدایی این   آیین و «فقط به اعتبار شیعیان و ایرانیان معاصر با ظهور آیین بهائی تدوین شده</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: small;">است (فرید، ص ۴۲). اما شرایط تاریخی و فاصله گرفتن رهبران بهائی از ایران و نیز عدم موفقیت در جلب نظر مخاطبان اولیه، و نیز مهاجرت شماری از پیروان این آیین به کشورهای   غربی و آشنایی رهبران بهائی با اندیشه های جدید در دوره اقامت بغداد و   استانبول و عکا ، عملاً سمت و سوی آین آیین را تغییر داد و آن را به صورت   آشنای دین های شناخته شده ، به ویژه اسلام، دور کرد.<br />
 برخی محققان، یکی از دلایل عدم نشر کتاب اقدس در چند دهه اخیر ،‌و نیز   ترجمه نشدن آن به زبانهای اروپایی، را همین تغییر روش می دانند.<br />
 عبدالبهاء ،‌در سفر سه ساله خود آن چه را که بهائیان به عنوان تعالیم دوازده   گانه می شناسند، ولی عملاً به هجده تعلیم بالغ می شود ( مومن، ص ۱۸۵)   مدون و معرفی نمود و تعالیم باب و بهاء را با آن چه در قرن نوزدهم در   غرب،خصوصاً روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتی داد.<br />
 به عبارت دیگر تعلیمات آیین بهائی با سفر عبدالبهاء ،‌به غرب طنین دیگری یافت.  برخی از این تعالیم در گفتار و نوشتار میرزاحسینعلی نوری مستتر بود وبرخی   دیگر نتیجه مطالعات ،‌تجربیات و برخوردهای عبدالبهاء با تفکر غربی، به ویژه   الهیات جدید مسیحی و نیز اندیشه ها و آمال ترقی و تجدد در مغرب زمین بود   (دایره المعارف جهان اسلام آکسفورد ، ذیل Bahaiا).   نمونه ای از این جمع آوری و التقاط که تفاوت تعالیم بهایی ،قبل و بعد از سفر   عبدالبهاء به غرب را چشمگیر می سازد تعلیم راجع به لسان اسپرانتو است که      در اوایل قرن بیستم طرفدارانی یافته بود، ولی به زودی غیر عملی بودن آن آشکار   شد و در بوته فراموشی افتاد ( نوری. در لوح شیخ، ص ۱۰۱-۱۰۲،‌ نیز اشاره ای   به این خط کرده است ) .   موارد دیگر تعالیم دوازده گانه عبارت است از ‌:‌ ترک تقلید ( و به تعبیر متداول نزد    بهائیان ،‌تحری حقیقت) . تطابق دین با علم و عقل ، وحدت اساس ادیان ،‌بیت   العدل ، وحدت عالم انسانی ، ترک تعصبات ،الفت و محبت میان افراد بشر، تعدیل   معیشت عمومی، تساوی حقوق رجال و نساء،‌ تعلیم و تربیت اجباری، صلح   عمومی و تحریم جنگ .<br />
عبدالبهاء این تعالیم را از ابتکارات پدرش قلمداد می کرد و در مواضع گوناگون   گفته بود که پیش از او چنین تعالیمی وجود نداشته است (عبدالبهاء، خطابات،   ص ۱۹۱)؛<br />
با این همه در معرفی آیین بهائی و آن چه میرزا حسینعلی آورده است . بر این   نکته که او «تجدید تعالیم انبیا» کرده و «اساسی که  میع پیغمبران گذاشتند آن   اساس بهاءالله است و آن اساس، وحدت عالم انسانی است ،‌آن اساس محبت   عمومی است، و آن اساس صلح عمومی بین دول است. و…» (همو، خطابات،   چاپ زرقانی و کردی، ج ۱، ص ۱۸-۱۹، ج ۲، ص ۲۸۶) تأکید کرده بود.<br />
 عبدالبهاء چندین کتاب نیز نوشت که اهم آنها بدین قرار است: مقاله شخصی   سیاح، گزارشی است از زبان یک سیاح موهوم، در باره تاریخ باب و بهاء (در باره   این کتاب و تأثر آن از آثار آحوند زاده، محیط طباطبائی، سال ۳، ش ۶، ص ۴۲۷،   سال۴، ش ۲، ص ۱۱۵)؛ مفاوضات ،‌مکاتیب ،‌خطابات، هر سه مشتمل بر مطالب   مختلف و سخنرانی ها و نامه های او، تذکره الوفا که زندگی نامه شماری از  قدمای آیین بهائی است.</span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.baharoom.com/29.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهائیت را بشناسیم</title>
		<link>http://www.baharoom.com/19.html</link>
		<comments>http://www.baharoom.com/19.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 07:48:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای همامهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ بهائیت تا شوقی]]></category>
		<category><![CDATA[امیرکبیر]]></category>
		<category><![CDATA[ايقان]]></category>
		<category><![CDATA[بهاءالله]]></category>
		<category><![CDATA[بهائيت]]></category>
		<category><![CDATA[بیت العدل]]></category>
		<category><![CDATA[حسينعلي]]></category>
		<category><![CDATA[علی محمد باب]]></category>
		<category><![CDATA[عکا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.baharoom.com/?p=19</guid>
		<description><![CDATA[میرزا حسینعلی با پیروی از فرقهه بابیگری کم کم از سران مهم فرقه «بابیه» می شود. وی در افتضاحات «بدشت» واقع در حوالی شمال شرقی کشور که در آنجا هواداران و پیروان «باب» نسخ دین مبین اسلام را اعلام کردند، حضوری فعال داشت. در این روز طاهره قره العین با چند تن از مردان پیرو باب همبستر شد و چون خبر اعمال زشت و غیر اخلاقی و پرده دری های آنان به محمدشاه قاجار رسید فرمان قتل او را صادر کرد. اما با مرگ محمدشاه این فرمان اجرا نشد و میرزاحسینعلی با حمایت مأموران سفارت روسیه به تهران بازگشت.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پس از آغاز پادشاهی «ناصرالدین شاه»، میرزاتقی خان امیرکبیر که از نقش میرزا <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86%d8%b9%d9%84%d9%8a">حسینعلی</a> نوری در تحرکات و بلوای بابیان خبر داشت، او را به عراق تبعید کرد. میرزا <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86%d8%b9%d9%84%d9%8a">حسینعلی</a> نوری پس از عزل و قتل ناجوانمردانه امیرکبیر(۱)، که بهائیان آن را انتقام الهی می نامند، (۲) و در ایام صدارت میرزا آقاخان نوری به ایران بازگشت و در رأس یک گروه، برنامه ای را برای ترور «ناصرالدین شاه» طراحی کرد. آنان با ششلول و قداره به شاه حمله بردند. اما این طرح ناکام ماند و کلیه «بابیان» فعال در این برنامه بازداشت و به فرمان شاه به اعدام محکوم گردیدند و هریک از آنها برای اعدام به یکی از اصناف تهران سپرده شدند و از میان آنها تنها «میرزا<a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86%d8%b9%d9%84%d9%8a">حسینعلی</a> نورکجوری» (بهأالله) با دخالت سفیر روس جان سالم به در برد.<br />
میرزا حسینعلی (بهأالله) پس از طراحی برنامه ترور شاه، برای اینکه از مظان اتهام دور باشد، قبل از اجرای این طرح به خانه ییلاقی میرزاآقاخان نوری صدراعظم وقت و جانشین «امیرکبیر» می رود و منتظر نتیجه اقدام همفکران و بابی های مأمور ترور می ماند. چون خبر شکست این توطئه و بازداشت «بابی ها» به او می رسد، به سرعت خود را به سفارت روسیه در «زرگنده» می رساند. شوقی ربانی رهبر بهائیان در روزگار رضاخان و محمدرضا پهلوی در این مورد چنین می نویسد:<br />
«هنگامی که قضیه سوءقصد اتفاق افتاد، حضرت بهأالله در لواسان تشریف داشتند و میهمان صدراعظم بودند و خبر این حادثه در قریه افجه به ایشان رسید. . . سواره به اردوی شاه که در نیاوران بود رفتند و در بین راه به سفارت روس که در زرگنده نزدیک نیاوران بود رسیدند. در زرگنده میرزامجید شوهر همشیره مبارک که در خدمت سفیر روس پرنس دالگورکی سمت منشیگری داشت آن حضرت را ملاقات کرد و ایشان را به منزل خود که متصل به خانه سفیر بود دعوت و هدایت نمود. شاه از استماع این خبر غرق دریای تعجب و حیرت شد و معتمدین مخصوص به سفارت فرستاد. . . تا حضرت بهأالله را از سفارت روس تحویل گرفته به نزد شاه بیاورند. . . سفیرروس از تسلیم حضرت بهأالله به نمایندگان شاه امتناع ورزید و از هیکل مبارک استدعا نمود که به خانه صدراعظم تشریف ببرند ضمناً از شخص وزیر به طور صریح و رسمی خواستار گردید ودیعه پربهایی که دولت روس به وی می سپارد در حفظ و حراست آن بکوشد. . . و کاغذی به صدراعظم نوشت که باید حضرت بهأالله را از طرف من پذیرایی کنی و در حفظ این امانت بسیار کوشش نمایی و اگر آسیبی به حضرت بهأالله برسد و حادثه ای رخ دهد تو مسؤول سفارت روس خواهی بود. . . »(۳)<br />
ناصرالدین شاه که از حادثه ترور سخت به خشم آمده بود، آنچنان که باید و شاید به خواسته های سفیر روسیه توجه نمی کند و «میرزا حسینعلی» را به زندان می اندازد. اما به این سبب که وی با مساعدت و موافقت دولت روسیه به سلطنت رسیده بود و توان مقابله با قدرت استعماری روسیه تزاری را نداشت و پرنس دالگورکی سفیرروسیه هم مرتباً ماجرا را دنبال می کرد، سرانجام با این شرط که «میرزا حسینعلی نوری» (بهأالله) برای همیشه از ایران تبعید شود، با آزادی او موافقت می کند.<br />
بهائیان بر این اعتقادند که پس از آزادی «میرزاحسینعلی نوری»، سفیر روسیه رسماً از او دعوت کرد تا به خاک روسیه برود. اما دولت ایران وی را به عراق فرستاد و او را در حالی که توسط تعدادی از نیروهای روسی و ایرانی همراهی می شد، از ایران تبعید کرد.<br />
میرزاحسینعلی نوری پس از آزادی از زندان لوح ویژه ای به زبان عربی درباره امپراتور روسیه نیکلاویج الکساندردوم صادر می کند که متن فارسی آن به این شرح است:<br />
«یکی از سفیران تو مرا هنگامی که در زندان تهران زیر غل و زنجیر بودم یاری و همراهی کرد و به این خاطر خداوند برای تو مقامی معین فرمود که جز خودش هیچکس رفعت آن را نمی داند»(۴).<br />
بابیان وبهائیان توسل به زور را برای پذیرفتن آئین خودمنع کرده بودند، مگر در مورد مسلمانان که مال و جان و ناموس آنان را مباح اعلام کرده و حتی آنان را شکنجه می دادند و سپس به شهادت می رساندند. البته قساوت و سبعیت از جمله خصائص اولیه اعضای فرقه بابیت بوده که فریدون آدمیت در مورد آنان گفته است که آنان در جریان شورشهای خود با مردم و نیروهای دولتی رفتاری سبعانه داشتند و اسیران جنگی رادست و پا می بریدند و در آتش می سوزاندند. او بساط بهأ را از روز نخست مبتنی بر دستگاه میرغضبی و آدمکشی می داند(۵) و عبدالحمید آیتی نیزبهائیان را دارای اخلاقی خشن و سخت دل و کینه جو و متظاهر به مهر ومحبت معرفی می کند. (۶)<br />
در این مورد می توان به حادثه تلخ قلعه طبرسی مازندران و حوادث خونبار «زنجان» توسط بابیان که با قتل و غارت و جنایات بیشماری همراه بود و بالأخره پس از خونریزی بسیار توسط حکومت سرکوب شد، اشاره کرد. (۷)<br />
به دنبال تبعید میرزاحسینعلی، برادر بزرگترش میرزایحیی صبح ازل هم با لباس مبدل خود را به عراق می رساند و کم کم اجتماعی از بابیان در خاک عراق ایجاد می گردد که مهم ترین هدفشان اذیت و آزار شیعیان بود. به طوری که شوقی افندی می نویسد:<br />
«در عراق شیوه بابیان این بود که شب ها به دزدیدن لباس و نقدینه و کفش و کلاه زوار اماکن مقدسه و شمع ها و صحایف و زیارتنامه ها و جام های آب سقاخانه ها پردازند. »(۸)</span><br />
<span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">او می افزایدبه سبب کینه ای که بابیان از شیعیان داشتند، در ایام عاشورای حسینی در کربلا جشن و پایکوبی راه می انداختند که این سنت بی شرمانه از قره العین(۹) به یادگار مانده بود.<br />
رفتار دد منشانه و دور از انصاف بابی ها با مسلمین اندک اندک بالا می گیرد تا جایی که به زد و خورد می انجامد. انجام اینگونه اعمال وحشیانه ادعا نیست، حتی حسینعلی نوری بهأالله (رهبر اصلی و به اصطلاح پیامبر این فرقه) در این مورد می گوید:<br />
«جمیع ملوک الیوم این طایفه را اهل فساد می دانند، چه که فی الحقیقه در اوایل اعمالی از این طایفه ظاهر ]می شد[ که فرایض ایمان مرتعد(۱۰) (می شد). در اموال ناس، من غیر اذن تصرف می نمودند و نهب و غارت و سفک دمأ را از اعمال حسنه می شمردند. »(۱۱)<br />
بهأالله پس از این همه فجایع در لوح خود آورده:<br />
«این ظهور، ظهور رحمت کبری و عنایت عظمی است چه که حکم جهاد را از کتاب محو نموده و منع کرده». (۱۲)<br />
البته او از اول هم همواره سعی در حفظ جان خود و دوری از مهالک و معارک بابیه داشت، پس از اعلان دعوت نیز، طریقه مبارزه رویاروی را کنار گذاشته و پای از جنگ و ستیز فرا کشید (اما از ترور و ضربت مخفی زدن دریغ نکرد) چه در این طریقه و روش دین سازی، هم شخص دین ساز، از خطرات برکنار است و هم افراد مردم چون خود را با خطر مواجه نمی بینند بیشتر به دین وی وارد می شوند، تا در مذهبی که اساسش بر شورش و انقلاب بر ضد دولت و حکومت باشد.<br />
میرزا حسینعلی به تجربه آموخته بود که در دین انقلابی باب نه مؤسس می ماند نه حروف حیّ، این بود که طریقه و تاکتیک را عوض کرد و «قتال و جدال و دفاع و جهاد» را که مایه خطر بود کنار گذاشت و به اصطلاح «علم و عرفان و نطق و بیان» جای سیف و سنان را گرفت. البته این طریقه با صرفه تر بود، زیرا در نطق و بیان کمتر خطر جان است. (۱۳)<br />
سرانجام رفتار غیرانسانی بابی ها موجب می شود تا در سال ۲۸۰ قمری دولت عثمانی آنان را به استانبول تبعید نماید.<br />
در آغاز این سفر تبعید، میرزاحسینعلی داعیه خویش را آشکار می سازد و ادعای «من یظهره اللهی» می کند و می گوید «آنکس که منتظر او هستید، من هستم» و به این ترتیب ادعای مهدویت نمود و با این ادعا بین بابی ها ایجاد اختلاف می کند. تا جایی که میرزا یحیی صبح ازل - برادر بزرگ تر بهأالله - می گوید: «برادرم سودای ریاست دارد».<br />
بحث و جدل بین بابیان بر سر جانشینی و ادعای مهدویت بهأالله مدت چندماه به طول انجامید. در این زمان کاروان بابیان را از استانبول به سمت «ادرنه»(۱۴) حرکت دادند. در این شهر اختلاف آنان چهره علنی گرفت و کار آنان به درگیری و چند دستگی کشید. به این صورت که گروهی جانب برادر بزرگتر یعنی میرزا یحیی صبح ازل را گرفتند و او را پیشوای خود خواندند و «ازلی» نام گرفتند و گروهی دیگر ادعای میرزا حسینعلی بهأالله را پذیرفتند و «بهائی» نامیده شدند و عده ای هم به دنبال میرزا اسدالله دیانی رفتند و«دیانی» شهرت یافتند. عده ای هم دامن رؤسا و سرکردگان بابیگری را رها کرده تنها کتاب «بیان» را محترم شمردند که به «بیانی ها» معروف گردیدند.<br />
این درگیری ها و انشعابات آسیب های فراوانی به فرقه ضاله بابیگری وارد آورد. در این میانه «بهأالله» اعلام داشت که وصیت باب پیرامون جانشینی «میرزا یحیی صبح ازل» ساختگی است و او به دستیاری میرزا عبدالکریم قزوینی کاتب، آن را جعل کرده اند. بهأالله از همین زمان دست از ادعای مهدویت و «من یظهره اللهی» کشید و با صراحت اعلام داشت که از زمان زندانی شدن در تهران، یعنی در سال ۱۲۶۹ به مقام پیامبری رسیده است و وظیفه همگان است که به او ایمان بیاورند.<br />
این جدال و جدایی در شهر «ادرنه» موجب درگیری بین هواداران «بهأالله» و «صبح ازل» شد و سرانجام کارشان به زد و خورد و کشتار کشید و حتی ماجرا تا آنجا پیش رفت که «میرزا حسینعلی» (بهأالله)، با نهایت بی شرمی رسماً برادر خود «میرزا یحیی» (صبح ازل) را که سالها به عنوان جانشین باب او را مورد تکریم و احترام قرار می داد، حرامزاده خواند و مدعی شد که با همسر دوم «سیدعلی محمد باب» روابط نامشروع جنسی داشته است و به همین سبب به همسر باب لقب «ام الفواحش» داد. «میرزا یحیی» همچنین از جانب بهأ و بهائیان به القاب خر، گاو نر، گوساله، مار، مگس، سوسک و. . . مفتخر گردید. در این میان، ازلیان هم بیکار ننشستند و علاوه بر گفتن مسائل زشت اخلاقی در مورد «بهأ» خطاب به او گفتند، جناب ایشان (بهأالله) را نشاید که پیش از درمان رعشه دست! و باد فتق! خود به علاج دردهای بشریت بپردازند و کوس نبوت یا الوهیت زنند و. . .<br />
پس از اینکه کار درگیری و اختلاف بابیان به کشت و کشتار رسید، زعمای کشور عثمانی تصمیم به جدایی آنان گرفتند و «میرزا یحیی صبح ازل» را به جزیره قبرس و «میرزا حسینعلی» بهأالله و هوادارانش را به «قلعه <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%b9%da%a9%d8%a7">عکا</a>» در خاک فلسطین تبعید کردند.<br />
البته تبعید بهأ از ایران و دوری او از مردم و در نتیجه عدم دسترسی مردم به وی و افکار او، به نفع بهائیان و با رضایت سران <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a6%d9%8a%d8%aa">بهائیت</a> صورت می گرفت و عبدالبهأ در یکی از الواح به مزایای این امر اشاره می کند. ودر این میان بهائیان تا آنجا که توانستند با شیوه مظلوم نمایی دلهای غافلان را به خود جلب کردند.<br />
میرزا حسینعلی «بهأالله» پس از رسیدن به <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%b9%da%a9%d8%a7">عکا</a> به صورت کامل و علنی دست از ادعای نایب باب بودن برداشت و رسماً خود را پیامبر نامید و فرقه «<a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a6%d9%8a%d8%aa">بهائیت</a>» را بنیان گذاشت که فوراً از جانب دولت روسیه به رسمیت شناخته شد. دولت استعماری روسیه پس از به رسمیت شناختن فرقه ضاله <a href="http://www.baharoom.com/tag/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a6%d9%8a%d8%aa">بهائیت</a> به عنوان یک دین، همه گونه امکانات در اختیار آنها گذاشت. این دولت در نخستین اقدام مرزهای خود را به روی بهائیان گشود و اولین معبد این فرقه را به نام «مشرق الاذکار» در شهر عشق آباد ایجاد کرد.</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">_____________________________</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #800000;">۱- ترور امیرکبیر را« بابی»ها طراحی کرده بودندعبدالله شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران،شماره ۲۷، مورخه پاییز ۱۳۸۲، ص .۳۸<br />
۲- در فرقه های ضاله بابیگری و بهائیگری، ناصر الدین شاه قاجار موقعیت ومنزلت «شمربن ذی الجوشن» قاتل حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را دارد و میرزاتقی خان امیرکبیر نیز شخصیتی همسان وهم شأن «ابن سعد» سپهسالار یزید بن معاویه در حادثه خونبار کربلا را داراست. نگارنده از یکی از بهائی زادگان متعصب شنیدم که سقوط سریع امیرکبیر از صدارت و سپس قتل فجیع او درحمام فین کاشان، را انتقام الهی و نتیجه رفتاری می دانست که با «حضرت نقطه اولی و پیروانش» ]یکی از القاب سید محمد علی «باب»، حضرت «نقطه اولی» بوده است[ مرتکب شد و تلاش برای از بین بردن ناصر الدین شاه در شمار واجبات این فرقه پوشالی محسوب می شده است. (مؤلف) این زن که خانم سلطانی نام داشت و در همسایگی خانه ما زندگی می کرد، هرروز دعا یا لوح مخصوصی را در لعن ونفرین ناصرالدین شاه می خواند. (البته باید به بهائیان حق داد که چنین تصوری نسبت به امیرکبیر داشته باشند چرا که تیزبینی و دقت امیرکبیر موجب حفاظت از اصول دین تحریف نشده و جلوگیری از رشد بهائیت &#8211; با وجود حمایت های پنهان و آشکار روسیه از آنان و همچنین نفوذ روسیه در دربار ایران &#8211; در دربار و در نتیجه ایران گردید).<br />
۳- شوقی افندی، قرن بدیع، جلد یک، صص ۳۱۹-.۳۱۸<br />
۴ -دکتر سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص .۱۴۸<br />
۵ -فریدون آدمیت، امیر کبیر و ایران، ص .۴۵۷<br />
۶- عبداله شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره ۲۷، سال هفتم، پاییز .۱۳۸۲<br />
۷ -برخی از این درگیری ها و جنایات در کتاب بهائیان، نوشته سیدمحمدباقر نجفی، صص ۵۳۳ &#8211; ۶۱۳ ذکر شده است.<br />
۸- شوقی افندی، قرن بدیع، جلددوم، ص .۱۲۲<br />
۹- طاهره قزوینی دختر حاج ملاصالح قزوینی برغانی، برادرزاده و عروس حاج ملا محمد تقی قزوینی معروف به «شهید ثالث» که با استفاده از استعداد و تیزهوشی خداداد و منحصر پدر وعموی دیگرش &#8211; ملا محمد علی برغانی، از مریدان خاصه سید کاظم رشتی &#8211; که اخباری مسلک بودند به حلقه طلاب در آمده بود و سیدکاظم او را در رسائل جوابیه خود قره العین نامیده بود. او کسی است که با بی حجابی و بی عفتی خود و سوءاستفاده از آشنایی با علوم دینی عده بسیاری را به بابیگری کشاند. تاریخ نویسان وجود اورا عمده ترین عامل نشر عقاید بابیت دربین زنان می دانند. همچنین شهادت شهید ثالث، عمو و پدر شوهر او به تحریک قره العین صورت گرفت (بهائیت در ایران، ص ۱۳۵-۱۳۲). زشتی و قبح اعمال قره العین به حدی است که پیروان این فرقه نیز به آن معترضند، از جمله خواهر میرزا حسینعلی (بهأ) بعدها در مورد قره العین و تندروی های او در لوح عمّه گفته است که قره العین یک دفعه بی حکمتی کرد و هنوز از کله مردم نمی توانیم به در آوریم. (فتنه باب، ص ۱۷۵).<br />
۱۰- یعنی پشت ایمان از رفتار ایشان به لرزه در می آید.<br />
۱۱- میرزا حسینعلی نوری (بهأ)، مائده آسمانی، جزوهفتم، ص .۱۳۰<br />
۱۲- میرزا حسینعلی نوری(بهأالله)، اقتدارات، چاپ سنگی، ۱۳۱۰ هص ق، خط مشکین قلم، ص .۲۸<br />
۱۳- عبدالحسین نوایی، فتنه باب، صص ۲۱۳-.۲۱۲<br />
۱۴- از شهرهای ترکیه.</span></span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: #800000;"> </span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.baharoom.com/19.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
